![[6.jpg]](http://2.bp.blogspot.com/_FvbGRwTkbdQ/SKcGXaHn7xI/AAAAAAAAEOw/CYWGQSWMeAo/s1600/6.jpg)

يعقوب ليث صفار، قهرمان ملي ايرانيان كه تصميم به پايان دادن به حكومت عرب بر ميهن گرفته بود 16 ژوئن سال 868 ميلادي شهر كرمان را آزاد كرد.
در كرمان بود كه يعقوب دستور اكيد داد به زباني كه او نمي فهمد (عربي)، مكاتبه نكنند. از زمان افتادن ايران به دست عرب، تا آن روز مكاتبات اداري به زبان عربي صورت مي گرفت. با صدور دستور اكيد يعقوب ليث بود كه «پارسي» بار ديگر زبان رسمي ايرانيان شد و رونق گرفت. يعقوب بود كه خواست براي حروفي كه در عربي نيست و در فارسي تلفظ مي شود، جانشين بيابند تا خط الرسم تكميل شود و سالها طول كشيد تا اديبان با هم به توافق رسيدند كه «پ، چ، ژ، گ» را با افزودن نقطه و سركش بر حروف عربي مشابه، به وجود آورند تا تركيب حروف تغيير نكند و مقرر داشتند كه از بكار بردن حروف خاص زبان عربي از جمله «ص، ض، ط، ظ، ث، ح، ع و ء » در واژه ها و اسامي فارسي خودداري شود. تكميل اين تغييرات هشتاد سال وقت گرفت و اين اصلاحات حروف و تبديل واژه ها در سال 950 ميلادي به پايان رسيد و خط الرسم فارسي امروز به دست آمد. بايد دانست كه ايرانيان تنها مسلمانان آن زمان بودند كه زبان ملي خود را از دست ندادند. مي دانيم كه ايرانيان ساكن «فرارود» و خراسان خاوري (افغانستان شمالي امروز) كه تاجيك خوانده مي شوند «پارسي» را از دست نداده بودند و گروهي از آنان با افتخار تمام خود را پارسيوان = پارسيبان مي ناميدند.
يعقوب كه پرچم استقلال طلبي را در سيستان برافراشته بود در سال 862 ميلادي هرات و سال بعد سراسر شمال شرقي ايران و تا كابل را از دست عمال خليفه بغداد بيرون آورده بود. يعقوب پس از آزاد كردن كرمان، با همان هدف، فارس و خوزستان را پس گرفت و با خليفه عباسي مستقيماً وارد جنگ شد، ولي اندكي پس از رد پيشنهاد صلح خليفه در سال 878 ميلادي، در خوزستان از بيماري قولنج درگذشت، همانجا مدفون شد و برادرش «عمرو» بر جاي او نشست و مصلحت در آن ديد كه با خليفه از در آشتي درآيد و خليفه هم حكومت وي را بر فارس، اصفهان، كرمان، سيستان، مكران (بلوچستان)، سند (ايالت جنوبي پاكستان امروز به مركزيت شهر كراچي) و بخش هايي از خراسان به رسميت شناخت.

آرامگاه یعقوب لیث صفاری، رویگر سیستان، در روستای شاهآباد در ده کیلومتری دزفول
مرد جوان: ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده؟؟
!!!پیرمرد: معلومه که نه.
!!!چرا آقا مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین؟-
- یه چیزایی کم میشه...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه.
- ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟
- ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟
- خوب...آره امکان داره.
- امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیش تر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی.
- خوب...آره این هم امکان داره.
- یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور و ورا رد می شدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده
- آره ممکنه
- بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد.
- لبخندی بر لب مرد جوان نشست.
- در این زمان هست که تو هی می خوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش می خوای باهات قرار بذاره و یا این که با هم برین سینما.
- مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد.
- دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست می کنی که باهات ازدواج کنه.
- مرد جوان دوباره لبخند زد.
- یه روزی هر دوتاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف می کنین و از من واسه عروسیتون اجازه می خواین
- اوه بله...حتما و تبسمی بر لبانش نشست.
- پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچ وقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه...می فهمی؟ و با عصبانیت دور شد.
|
هيزم شكن روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. "آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. " فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه " هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره. ![]() نكته اخلاقي: هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده ! |
هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد،با مشکل کوچکی روبرو شد.آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند..(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد وروی سطح کاغذ نمی ریزد)
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند.تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید،12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه،زیر آب وروی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتی گراد کار می کرد..
روس ها راه حل ساده تری داشتند،آنها از مداد استفاده کردند!
این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است.تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل؟
Gone with the Wind
فیلم زیبای برباد رفته شاهکار هنری سینما بر اساس رمانی به همین نام از مارگرت میچل

بربادرفته GONE WITH THE WIND
کارگردان : ویکتور فلمینگ
تهیه کننده :دیوید اوسلزنیک
هنرپیشگان: کلارک گیبل ( به نقش رت باتلر)- ویویان لی (به نقش اسکارلت اوهارا)- لسلی هوارد (به نقش اشلی ویلکز) – الیویا دو هاویلند (به نقش ملانی همیلتون) – هتی مکدانیل ( به نقش مامی ) و ......
مدت نمایش:۲۳۸ دقیقه
محصول:آمریکا (کمپانی مترو گلدوین مایر)
سال ساخت :۱۹۳۹
داستان فیلم :
اسکارلت بزرگترین دختر میچل صاحب مزرعه پنبه تارا تنها به یک چیز میاندیشد : ازدواج با اشلی ویلکز پسر مالک مزرعه مجاور.در یک میهمانی در خانه ویلکزاسکارلت به اشلی اظهار علاقه میکند ولی اشلی عنوان میکند که با ملانی دختر عمویش میخواهد ازدواج کند . رت باتلر ماجراجوی خوش قیافهای که شاهد صحبتها بودهاست اسکارلت را نصیحت میکند .جنگ شمال و جنوب آمریکاآغاز میشود و اسکارلت با چارلز برادر ملانی ازدواج میکندولی چارلز در اردوی آموزشی در میگذرد.اسکارلت به آتلانتا پیش ملانی میرود و در آنجا دوباره با رت باتلر که حالا دلال ارتش است و پول کلانی به جیب میزند روبرو میشود .وقتی آتلانتامورد حمله نیروهای شمالی قرار میگیردرت به اسکارلت و ملانی کمک میکند که ازشهربگریزند و آنگاه به جنوبیها میپیوندد .وقتی اسکارلت به تارا میرسد مادرش مرده وپدرش دچار جنون شدهاست و مسئولیت نگهداری از مزرعه بعهده اسکارلت میافتد .اشلی ازجنگ بر میگردد و در کنار اسکارلت زندگی میکند. شمالیها برای مزرعه مالیات سنگینی وضع میکنند و اسکارلت برای نگهداری مزرعه با فرانک کندی نامزد خواهر اشلیازدواج میکند .پس از مرگ فرانک اسکارلت اداره کارخانه چوب بری اورا بعهده میگیرد . سرانجام اسکارلت با رت باتلر ازدواج میکند ولی توجه مداوم او به اشلی ازدواجشان را به جدائی میکشاند . پس ازمرگ دختر خردسالشان رت برای همیشه اسکارلت را ترک میکند و اسکارلت که بالاخره دریافتهاست اشلی هیچگاه او رادوست نداشته و علاقه او به اشلی بیشتر یک رویای کودکانه بودهاست به مزرعه پنبه تارا باز میگردد تا به زمین نزدیک باشد و از آن نیروی حیات بگیرد .
برنده ۱۰جایزه اسکار شامل:
بهترین فیلم –
بهترین کارگردان –
بهترین هنرپیشه نقش اول زن ( ویویان لی ) –
بهترین نقش زن دوم (هتی مکدانیل )-
بهترین فیلمنامه اقتباسی ( سیدنی هوارد) –
بهترین فیلمبرداری رنگی ( ارنست هالر و ری رناهان ) –
بهترین تدوین ( هال کرن و جیمز نیوکام ) –
بهترین طراحی صحنه ( لایل ویلر )-
جایزه موفقیت تکنیکی به دان ماس گریو برای پیشقدم شدن در بکاربردن هماهنگ بین ابزار و ادوات در ساخت –
جایزه افتخاری به ویلیام کامرون منزایس برای موفقیت برجسته در بکار بردن رنگ برای بالا بردن حالت دراماتیک در ساخت .
کاندیدا ۵ جایزه اسکار دیگر:
بهترین هنرپیشه نقش اول مرد ( کلارک گیبل ) –
بهترین هنرپیشه نقش دومزن ( الیویا دو هاویلند ) –
بهترین موسیقی متن (ماکس استاینر) –
بهترین ضبط صدا: استودیو صدا ساموئل گلدوین "توماس تیمولتون کارگردان صدا
بهترین جلوههای ویژه (جک کوزگرو/فرد آلبین و آرتور جونزجزو ده فیلم برترسال ۱۹۳۹ نیویورک تایمز)
برنده جایزه منتقدان نیویورک برای بهترین بازیگر زن نقش اول ویویان لی.
بربادرفته مقام چهارم بهترین فیلم دوران را از انستیتوفیلم آمریکا دریافت کردهاست .
و همچنین مقام هشتم برترین فیلم جهان را از Entertainment Weekly دریافت کردهاست
دوبلورهای فیلم (ویدیویی)
احمد رسول زاده (مدیریت دوبله بر باد رفته و چهره ماندگار دوبله)
رفعت(رعفت) هاشم پور بجای ویوین لی در نقش اسکارلت اوهارا
حسین عرفانی بجای کلارک گیبل در نقش رت باتلر
ناصر طهماسب بجای لسلی هاوارد در نقش اشلی ویلکز
معصومه فرخنده مآل بجای اولیویا دوهاویلند در نقش ملانی هملیتون
فهیمه راستکار بجای هتی مکدانل در نقش مامی(کلفت سیاه چرده مونث منزل اوهارا)
ناصر احمدی بجای کارول نای در نقش فرانک کندی
سیمین سرکوب بجای باربارا اونیل در نقش الن اوهارا(مادر اسکارلت)
منصوره کاتبی بجای ایلین کیرز در نقش سوئلن (خواهر اسکارلت)
فریبا شاهین مقدم بجای آن رادرفورد در نقش کارین(خواهر اسکارلت)
بهرام زند در چند نقش و از جمله فورد کرین در نقش استولرت تارلتن
ناصر نظامی در چند نقش و از جمله جرج ریوز در نقش برنت تارلتن
بدری نوراللهی بجای یورا هوپ ریوز در نقش عمه پتی
آذر دانشی در چند نقش و از جمله بارتری مک کوئین در نقش پریسی(خدمتکار کم سال سیاه) و همینطور خانم نیل
آرشاک قوکاسیان بجای باند بروکس در نقش چارلز همیلتون
اکبر منانی بجای (پدر اسکارلت)


بسیاری از آقایان معتقدند که خانمها از قدرت ویژهای برخوردارند که نظیر آن را کمتر در مردان میتوان سراغ گرفت. هنگامی که پای صحبت این دسته مینشینید، میگویند خانمها قادرند در نخستین ملاقات تنها در عرض چند دقیقه ظاهر مردی را که در پیش روی آنها قرار گرفته "اسکن" کنند و به یک نمای کلی برسند. همان جاست که مغز طی یک فرمان صریح و ساده خبر میدهد که آیا این "اسکن" با تصویر ایدهآل ذهنیشان همخوانی دارد یا خیر.

این امر که چند درصد از خانمها از این توانایی برخوردارند، یا اینکه سهم مردان در بهرهمندی از این ویژگی تا چه اندازه است، بحث جداگانهای را میطلبد، اما اگر بخواهیم سخاوتمندانه حق را به آقایان بدهیم، تنها باید یک نکتهی تازه را به این قدرت زنانه اضافه کنیم؛ نکتهای که نتیجهی پژوهش تازهمنتشر شدهی محققان مرکز علمی "مونل" (Monell) در آمریکاست.
بنا بر یافتههای دانشمندان این مرکز، زنان شامهی تیزی برای بوی عرق مردان دارند، تا جایی که حتی خوشبوکنندهها و عطرهای مردانه هم آنها را به اشتباه نمیاندازند. به باور پژوهشگران، بوی عرق زیر بغل آقایان، حتی اطلاعات مهمی را در زمینهی انتخاب شریک به زنان منتقل میکند.
بنابر یک اصل ساده و قدیمی، بینی در مواجهه با بوی خوب و بوی بد، بیشتر نسبت به بوی خوش تمایل نشان میدهد. در واقع این حقیقتی است که صنعت آرایش و عطرسازی برای تولید عطر و خوشبوکنندههای بدن بسیار به آن مدیون است. اما هنگامی که پای عرق بدن به میان میآید، قضیه کمی تفاوت میکند.
فراتر از تیپ ظاهری
در یک آزمون بویایی، پژوهشگران از داوطلبان زن و مرد خواستند شیشههایی حاوی عرق زیر بغل مرد یا زن را بو کنند و سپس همزمان شیشههای دیگری از عرق بدن و یک مادهی خوشبو کننده را بو بکشند. در مجموع ۳۲ مادهی خوشبوکننده در این آزمون استفاده شده بود و زنان داوطلب اظهار داشتند که در میان این خوشبوکنندهها، تنها دو نمونه از آنها توانستهاند، کمکی در برابر بوی عرق باشند! در عوض مردان گفته بودند که ۱۹ نمونه از میان این ۳۲ خوشبوکنندهی مختلف به حال بینیهای آنها مفید بوده است.
در جمعبندی تمام یافتهها و نتایج آزمونهای بویایی، تیم تحقیقاتی مرکز علمی "مونل" به این نتیجه رسیدند که شامهی زنانه در برابر بوی عرق بسیار تیزتر از همتای مردانهی خود است. به این ترتیب، هرچند که از نظر علمی میان عرق زنان و مردان تفاوتهایی از لحاظ میزان شدت وجود ندارد، اما عرق زنانه بسیار راحتتر از عرق مردانه با بوهای دیگر ترکیب میشود.
یکی از نکتههای برجستهای که از دل این بررسی بیرون آمده است، امکان اطلاعرسانی عرق مردان است. به این معنا که پژوهشگران بر این باورند، اگر به عرق مردانه با دیدی متفاوت بنگریم، این یافته از دل آن بیرون میآید که بوی آن حاوی اطلاعاتی است که نقش کلیدی را در یافتن شریک زندگی بازی میکند.
بررسیهای پیشین ثابت کرده بودند که پیدا کردن شریک زندگی در مجموع تا حد زیادی از حس بویایی سرچشمه میگیرد. در بیشتر موارد، افراد کسانی را به عنوان شریک خود انتخاب میکنند که بوی بدنشان تا حد زیادی با بوی بدن خودشان تفاوت داشته باشد.
هرچند در این پژوهش تازه حرفی از جنبههای روانشناسانه نشده، اما شاید اینبار در پاسخ به آن دسته از مردانی که از دستگاههای ذهنی "اسکن" خانمها حرف میزنند، بتوان گفت که قابلیت این دستگاهها دیگر تنها به حس بینایی خلاصه نمیشود و مردان نباید حسگرهای بویایی زنان را دستکم بگیرند، حتی با وجود خالی کردن تمام شیشهی عطر روی لباسهایشان، آنهم هر روز صبح!
یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد میداد.
یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: 4 تا!
معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (3).
او نا امید شده بود. او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است"
تکرار کرد: خوب گوش کن، خیلی ساده است تو میتونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی. اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسر که در قیافه معلمش نومیدی میدید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند.
برای همین با تامل پاسخ داد "4".....
نومیدی در صورت معلم باقی ماند.
به یادش اومد که پسر توت فرنگی رو دوست دارد. او فکر کرد شاید پسرک سیب رو دوست ندارد و برای همین نمیتونه تمرکز داشته باشه. در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشمهای برقزده پرسید: اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت؟
معلم خوشحال بنظر میرسید و پسرک با انگشتانش دوباره حساب کرد.
و پسر با تامل جواب داد "3"؟
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از پسر پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
پسرک فوری جواب داد "4"!!!
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطور ؟ آخه چطور؟
پسرک با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم"
نتیجه :
اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه بُعدی از آن را ابدا نفهمیدیم.!!!