تبليغاتX
علی کریمـــــــی
علی کریمـــــــی
فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ، خبری ... آغشته به کمی طنز ( بیگانه با فوتبال ! )
یهودیان و بیزاری از مددونا
 

آفتاب: دری، خاخام اسرائیل به روزنامه مروی گفت: این زن گناه عظیمی را با خود به میان ما می‏آورد. ما باید به هر قیمتی که شده او را از گناهش بازداریم و نگذاریم از نام لوریا استفاده کند.
ترانه هدیه شده به خاخام کاپالیست در آلبوم جدید مدنا بر طبق مطالب درج شده در روزنامه مروی انتقاد دیگر خاخا‏م‏ها را برانگیخته است. این آلبوم با نام «اعترافات بر روی سن رقص» در ماه نوامبر به بازار عرضه خواهد شد. ترانه "اسحاق" در این آلبوم به ایتزاخ لوریا متوصف یهودی و طلبه قرن 16 اشاره دارد.
خاخامی‏ها که مقبره لوریا و شهر شمالی سافد را سرکشی می‏کند معتقد است این خواننده برای فروش بیشتر آلبوم خود از نام این مرد خدا استفاده کرده و هدفی جز بهره‏جویی مادی نداشته است.

رافائل کوهن خاخام رئیس پیروان لورین معتقد است این کار مدنا باعث پیدایش مجازات الهی در بین آنها خواهد شد
کوهن در گفت‏وگویی با خبرنگاران گفت: «قوانین یهود هر نوع منفعت‏طلبی به وسیله استفاده از اسامی قدیسین را ممنوع کرده و عمل مدنا به هیچ عنوان پذیرفته شده نیست . من برای او احساس ترحم می‏کنم زیرا خداوند او را به سختی مجازات خواهد کرد.»

خاخام یهودی دیگری معتقد است مدنا نباید به هیچ عنوان جزو گروه آنها محسوب شود و نام او باید از کلیه متون یهودی حذف شود.

دری، خاخام اسرائیل به روزنامه مروی گفت: این زن گناه عظیمی را با خود به میان ما می‏آورد. ما باید به هر قیمتی که شده او را از گناهش بازداریم و نگذاریم از نام لوریا استفاده کند.
این خواننده و هنرپیشه در خانواده‏ای مسیحی به دنیا آمده است. او اخیرا به دین یهودیت گرویده و اسم یهودی استر را برای خود برگزیده است. او در سال 2004 به طور رسمی از اسرائیل بازدید کرد اما از زیارت مقبره لوریا سرباز زد.


2 نوشته شده در  84/07/30ساعت 16:12     | 

والعقوبه الولــــد الـــــزنا (حرامـــــــزاده )

اولین روز دادگاه محاکمه صدام حسین دیکتاتور عراق با بحث و مشاجره با قاضی محمدامین برگزار شد.
به گزارش سرویس بین‌الملل ایسکانیوز، به نقل از رویترز، صدام در دادگاه با خونسردی کامل در جایگاه قرارگرفت و سپس چند آیه از قرآن را با صدای بلند خواند.
به گزارش رویترز، صدام حسین در پاسخ به سوال قاضی در مورد نام، شغل، آدرس خطاب به قاضی‌های دادگاه پاسخ دادکه اصلا شما که هستید و آیا همه شما قاضی هستید؟ قاضی نیز در پاسخ گفت که وقت زیادی برای دادن جزییات به وی ندارد اینها مراحل رسمی یک دادگاه است. بنابراین صدام نیز در پاسخ به سوال مجدد قاضی خود را اینگونه معرفی کرد:شما من را می‌شناسید شماعراقی بوده و خوب می‌دانید که من کیستم اما این را هم بدانید که من از مبارزه خسته نمی‌شوم.
صدام در ادامه افزود: با همه احترامی که برای مردم بزرگ عراق قائل است اما حاضر به پاسخگویی به سوالات در این دادگاه نمی‌باشم. 
  اخبار مرتبط :http://www.usatoday.com/news/world/2005-10-14-saddam-trial_x.htm

این یکی از جنایات این جانی در بمباران دبستانی دخترانه در میانه بود :

در خصوص محاکمه این جنایتکار نظر دکتر بهمن کشاورز (حقوقدان ) را در

http://www.emrouz.info/archives/2005/10/00082_4.php

بخوانید .

2 نوشته شده در  84/07/27ساعت 18:24     | 

یاللعجب !!
 

از وقتی ماه مبارک شروع شده بازار حلیم پزی ها و بوقلمون و .... هم حسابی داغ شده

 

ظاهرا یکی از این حلیم پزی ها زیادی کارش رو توسعه داده  !!

2 نوشته شده در  84/07/27ساعت 14:36     | 

اثرات مثبت طلا و نقره بر ارگانيسم بدن انسان
دانشمندان در بلاروس به اين نتيجه رسيده‌اند كه استفاده تزئييني از طلا و نقره براي درمان برخي بيماريهاي جسمي و رواني موثر است.
بر اساس نتايج تحقيقات اين دانشمندان ، طلا، روند فعاليت ارگانيسم بدن انسان را تسريع كرده و نقره، بر عكس آرام‌بخش است.

به نوشته روزنامه روسي "وزگلياد" طلا مي‌تواند به رفع بيماريهاي قلبي كمك كرده و فشار خون را پايين بياورد و نقره فشار خون را بالا مي‌برد.
به همين دليل است كه در طب سوزني شرق، براي بخش‌هاي مختلف بدن از سوزن هاي طلايي و نقره‌اي استفاده مي‌شود .
دانشمندان بلاروس توصيه كردند افراد داراي زخم معده و يا بيماريهاي ديگر معده، از طلا استفاده كنند و اشخاصي كه عصبانيت و تند خويي دارند، نقره بكار ببرند.
همچنين سياه شدن حلقه طلا برروي انگشت دست مي‌تواند نشانه بيماري صاحب آن باشد.
پزشكان استفاده آلياژ مركب از طلا و نقره را توصيه نمي‌كنند و به استفاده مجزاي آنهااعتقاد دارند.

منبع :خبرگزاری جمهوری اسلامی

2 نوشته شده در  84/07/27ساعت 12:25     | 

And baby makes
در عرض ۱۸ سال ۱۶ تولید  !

DUGGAR FAMILY

 

 

 

 

 

 

 

 

  اطلاعات بیشتر در :   http://www.msnbc.msn.com/id/9680098/

2 نوشته شده در  84/07/26ساعت 13:4     | 

با عبید زاکانی
اين شاعر ونويسنده ی چيره دست، سی چهل سالی پس از مرگ سعدی ودردوران کودکی حافظ شهرتی بسزا داشته وپاره ای از رسايل انتقادی خود را درهمين زمان نوشته است. آخرين آثار بازمانده از عبيد نيز نشان می دهد که که اوتا سال 768 هجری می زيسته ودرسالهای 771 و 772 ديگر زنده نبوده است. حتی مزاری از او به جا نيست وکسی نمی داند که چگونه ودرکجا درگذشته ويا به احتمال زياد به دست عمــّـال حاکمان وجهّــال  کشته شده است.

 ازمقدمه ومتن رساله ی اخلاق الاشراف برمی آيد که عبيد فلسفه را آموخته وبا آثارفلاسفه ی يونان، تا آنجا که به زبان های فارسی وعربی ترجمه شده، آشنا بوده ودربسياری اززمينه های  فکری تحت تاثير فلسفه ی افلاطون بوده است.

 عبيد سفرهای بسيارکرده ودربدری های بسيارکشيده است که مشهورترين آنها بودنش درشيراز، اصفهان، کرمان وبغداد است. ازيک رباعی عبيد نيز بر می آيد که روزگاری را بسختی درجزيره هرمز می گذرانيده وبا شکايتی که ازاين دوره می کند، بعيد نيست که بحالت تبعيد يا فرار به هرمزرفته باشد:

درهرمزم افتاده چنان با غم ودرد               ازصحبت دوستان ومخدومان فرد

هندوم به نرخ ترک می بايد "ديد"               تنبول به جای باده می بايد خورد

 عبيد درديوان خود بارها وبارها ازتنگی معيشت وفزونی قرض شکايت کرده وگاه نيز، به اشاره ای، ازآزارها سخن می گويد:

درخانه ی من ز نيک وبد چيزی نيست             جـــزبـَـنگی وپاره ای نمد چيزی نيست

ازهـــــــــرچه پزند نيست غير از سودا             وزهرچه خورند، جز لگد چيزی نيست

 اين شاعرونويسنده ی شجاع، اگرنه درهمه ی عمر، دربخش بزرگی ازدوران حيات، درفقر می زيسته وبه علت داشتن زبان تـُـند، به الحاد ودهری گری مشهوربوده است. شايد بی خبری تذکره نويسان اززندگی عبيد، معلول اين علت نيز باشد که با شاعران مقــرّب دربارحشرونشرزياد نداشته ومانند آنان جذب زندگی اشرافی (که بقول خوداو، نمونه ی فساد بوده) نشده است. دفاع عبيد ازطبقه ی محروم وزحمتکش، که درسراسرآثاراو جلوه دارد، نشانه ی بارز درک او اززندگی مردم واشتراک درد او با آنان است:

و اینک چند لطیفه :

" سربازی را گفتند چرا به جنگ نروی؟ گفت بخدا سوگند که من يک تن از دشمنان را نشناسم وايشان نيز مرا نشناسند. پس دشمنی ميان ما چون صورت بندد؟"

" درخانه ی حجی بدزديدند. او برفت درمسجدی برکند وبه خانه بـُرد. گفتند: چرا در مسجد برکنده يی؟ گفت: درخانه ی من دزديده اند، وخدا دزد در را می شناسد. دزد را به من بسپارد ودَرِ خانه ی خود باز ستاند."

"اعرابی به حج رفت. درطواف، دستارش بربودند. گفت: خدايا يکبار که به خانه ی تو آمدم، فرمودی که دستارم بربودند. اگر يکبارديگر مرا دراينجا ببينی بفرمای تا دندانهايم را بشکنند."

 

"زرتشتی را گفتند تفسير انا لله وانا عليه راجعون چه می باشد؟ گفت تفسيرآن ندانم، اما نيک دانم که درمهمانی وعروسی ومجلس انس اش نگويند."

" حجی به خريدن خر به بازارمی رفت. مردی گفتش "به کجامی روی؟" گفت "به بازار می روم تاخری بخرم." گفت "بگوانشاءالله." گفت "چه جای انشاءالله باشد؟ خردربازاراست وزردرکيسه من.""چون به بازار رفت زرش بدزديند. درراه بازگشت، مرد پرسيد: ازکجا می آ يی؟ گفت از بازار می آيم. انشاءالله خری نخريدم، انشاء الله. زيان ديده وبی زربه خانه می روم، انشاءالله."

2 نوشته شده در  84/07/25ساعت 13:0     | 

جوانان عربستان با تکنولوژي به جنگ استبداد مي روند

من و شما حق نداریم درباره نوع پوشش، نوع موسیقی، نوع ارتباط با خدا، نوع چیزی که می خوانیم، نوع روابط دوستانه و حتی نوع چیزی که می خوریم تصمیم بگیریم. اما وضع جوانان عربستان از این هم بدتر است.
در عربستان ‌ جوانان جرات ندارند با دوست دختر یا دوست پسرشان به رستوران بروند. پلیس هر لحظه ممکن است ماشین شما را متوقف کند و بپرسد : « ایشون چه نسبتی با شما دارند ؟ » و حتی رستوران ها مقدمات کافی را برای جدا کردن «غریبه»ها از هم فراهم کرده اند. در بسیاری رستوران های عربستان میزها با دیوارهای سفید از هم جدا شده اند تا نکند چشم دختری به پسری بیافتد یا دختری لبخندی به پسری تحویل دهد.
بازهم مثل کشور ما، تا چند وقت قبل پسران دائم در تلاش بودند تا با شیوه های خاص خود، کاغذی حاوی شماره تلفن را به دختران رد کنند تا شاید بتوانند چند کلمه ای با هم رد و بدل کنند. اما این روزها وضع فرق کرده است.
جوانان این روزها برای مقابله با برداشت قرن 18ی اسلام وهابی، به تکنولوژی قرن 21 روی آورده اند : Bluetooth.
مونا 21 ساله در حین خنده دوستان اش و در حالی که موبایل با بلوتوت روشن خود را روی میز رستوران گذاشته است می گوید « این روزها آمدن به رستوران باحال تر شده است. ». رئیمه 24 ساله وسط حرف مونا می پرد و به خبرنگار آسوشیتدپرس می گوید که از سال گذشته که بلوتوث  به بازار آمده، از آن استفاده می کند.

                                                     

تکنولوژی علیه استبداد
در عربستان رابطه با و حتی گفتن نام کوچک دخترها یک تابو است و دخترها نیز در ظاهر مجبور به رعایت این حدود هستند اما ارتباط با بلوتوث  ساده و مطئمن است. هرچند که معلم ها در مدارس تلاش می کنند خطرات و مضرات ناموسی تکنولوژی را به کودکان «آموزش» دهند، کودکان می دانند که برای جواب دادن به نیازهایشان کافی است بلوتوث  موبایل خود را فعال کنند و دگمه جستجو را فشار دهند تا فهرست کلیه افرادی که در فاصله 10 متری آن ها با همین هدف بلوتوثشان را روشن کرده اند را ببینند. این نام ها اکثرا عربی و ابتکاری هستند : اینکاره، دختر حساس، شیردل، دزد قلبها، ملکه کوچولو، زندانی اشک و حتی گاهی «کلوپ همجنسگراهای سعودی». آن ها می گویند «حالا کافی است روی هر کدام از این اسم ها کلیک کنید تا بتوانید با آن فرد ارتباط داشته باشید.»
امروزه دخترهای شیطان عربستان عکس هایی از سالن زنانه عروسی ها می گیرند و در همان لحظه آن را برای پسرهایی که با بلوتوث  روشن در سالن کناری نشسته اند ارسال می کنند. کامپیوترکارها با لپ تاپ های مجهز به بلوتوث  نزدیک در منزل می نشینند و دائما دگمه Search را کلیک می کنند و در دررستوران ها عکس کودکان نازنازی، ‌آهنگ های با تم عربی و گاهی تصاویر متحرک رقص عربی و صد البته پیام های عاشقانه در حال گردش بین بلوتوث های روی میز است.
محمد که تاجر است می گوید از بلوتوث برای ارتباط با دخترها استفاده می کند بدون اینکه پلیس مذهبی قادر به دستگیری وی باشد. وقتی خبرنگار از او می پرسد که « آیا نمی ترسی خانمی که به بلوتوث اش وصل می شوی مذهبی باشد ؟» جواب می دهد که «من اول شناسه بلوتوث طرف را نگاه می کنم، وقتی شناسه کسی جذاب باشد، حتما خودش هم هست.»
پس اگر شما هم گذارتان به عربستان افتاد، فراموش نکنید که پشت چراغ قرمزهای شهر، بلوتوثتان را روشن بگذارید و به دنبال دوستان جدید، دگمه سرچ را فشار دهید.
به نقل از msNBC

2 نوشته شده در  84/07/25ساعت 10:56     | 

تافتونیه !

Nun

2 نوشته شده در  84/07/25ساعت 9:47     | 

الويس پريسلی

الويس ارون پريسلی در سال 1935 در ايالت می سی سی پی به دنيا آمد.

نخستين قراردادش را در بيست سالگی امضا کرد و در سال 1958 در اوج محبوبيت

به ارتش فرا خوانده شد که بازتاب گسترده ای در ميان هوادارانش داشت. در 1967

با پريسلا بيولوی 21 ساله ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج دختری به نام ليزا ماری بود

 که بعدها به ازدواج مايکل جکسون در آمد. الويس پريسلی در روز 16 اوت 1977 به

 دليل نارسايی قلبی در گذشت.



 


 

بدون شک نام راک اند رول و الويس پريسلی هرکدام ديگری را به ياد می آورند، ستاره موسيقی

 راک اند رول هنوز پس از گذشت نزديک به سی سال از مرگش همچنان برای خيلی ها بهترين

 خواننده عمرشان محسوب می شود



 


2 نوشته شده در  84/07/24ساعت 16:44     | 

هميشه شعبون ! يه بار هم رمضون

2 نوشته شده در  84/07/24ساعت 8:59     | 

آیا طنز "شب‌هاي برره" اهانت به قشر خاصي از مردم جامعه است ؟

اعتراض جمعي از دانشجويان دانشگاه‌ ياسوج به پخش برنامه طنز شب هاي برره

 

در بخشي از اين بيانيه آمده است: اين گونه برنامه‌ها منبعث از ادبيات ضدانساني، اخلاقي است و هيچ سنخيتي با آموزه‌هاي فرهنگي و اخلاقي ما ايرانيان ندارد ضمن آن كه بدآموزي، تنزل شخصيت قومي و قبيله‌اي از اهداف ديگر اين برنامه طنز است كه منجر به بازي گرفتن قشر خاص از مردم فهيم جامعه ما مي‌شود.

دانشجويان دانشگاه ياسوج در قسمت ديگري از اين بيانيه آورده‌اند :

 طنز "شب‌هاي برره" اهانت به قشر خاصي از مردم جامعه است و اقوام لر ، كرد ، ترك ، بلوچ و ... همه با هم برادرند و هيچ قشري ارجحيت بر ديگري ندارد.

 اين دانشجويان يادآور شده‌اند :

 آناني كه منادي و هوادار همه خوبي‌ها و آموزش‌هاي اسلامي و انساني هستند نبايد رفتارهاي زننده و افراطي كه موجب زايل شدن حقوق جمعي يا به تمسخر گرفتن قشر خاصي از جامعه مي‌شود را بپذيرند .

دانشجويان دانشگاه ياسوج در پايان خطاب به رئيس صدا و سيما يادآور شده‌اند :

انزجار و نفرت خود را از اين برنامه اهانت‌آميز ، طنز برره ، اعلام مي‌داريم و خواستار رسيدگي به اين موضوع شده تا از پخش برنامه‌هاي كه موجب خدشه‌دار شدن احساسات قشري از جامعه توسط رسانه‌ ملي مي‌شود ، خودداري شود .

 به نقل از سايت : www.loor.i
2 نوشته شده در  84/07/24ساعت 7:28     | 

ماجرا
 

ابو سعيد ابي الخير براي مريدانش سخن ميگفت

در همسايگي عده اي از جوانان باده مي نوشيدند  صبوحي ميزدند و عربده ميكشيدند و صداي فرياد آنها

نمي گذاشت درويشان سخن ابوسعيد را بشنوند وقتي مريدان اجازه خواستند تا بر سر جوانان بريزند و 

فرياد آنان را خاموش كنند پير ملامتشان كرد و گفت آنها را باطل چنان بخود مشغول كرده كه از حق شما 

ياد نمي آرند و شما حقي به اين روشني مي بينيد و چندان مشغولتان نميكند كه از باطل آنان ياد نياريد

 

2 نوشته شده در  84/07/20ساعت 14:30     | 

به ياد فريدون فروغي

فريدون فروغي متولد بهمن 1329، كار خود را از اواخر دهه 40 با برنامه تلويزيوني "شش و هشت" آغاز كرد و به دليل جنس صدا و موسيقي نويي كه ارائه ميداد، سريعاً به يك هنرمند پيشرو در عرصه موسيقي روز بدل شد.از آثار او ميتوان آدمك، ظهر تابستان و قوزك پا را نام برد.

نام: فريدون فروغی
تولد: نهم بهمن 1329 _ تهران
تحصيلات: ديپلم
آهنگساز، خواننده، شاعر، نوازنده ( گيتار، پيانو، درام)
مرگ : سيزدهم مهر 1380

فريدون فروغي ،در سال 1335 ودر شش سالگي ،تحصيل را آغازكردوعاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت وپس از آن ديگرتحصيل رارهاكرد. درسن 16 سالگي ،باهمراه ساختن گروهي نوازنده باخودموسيقي را به صورت جدي شروع مي كند ودر مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها وآهنگ هاي روز فرنگي وبه خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازدوتاسن 18 سالگي كارخودرا به همين صورت ادامه مي دهد. در همين ايام عشق ودلدادگي اورا گرفتار مي كند،اما در ناباوري كامل ،پس ازمدتي متوجه غيبت عشق خود مي شودوقلب گرفتار او در تب وتاب عشق مي سوزد وفريدون جوان ،مدتي دست از موسيقي مي كشد. درسال 1350،خسروهريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) درتلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسروهريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است وترانه ي آدمك وپروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ،ديسكو،بتهوون وپارس )عرضه مي گردد،اين دوترانه گل مي كندوبرسرزبان ها مي افتد. بعدازگذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش وهشت) بافريدون فروغي قرارداد مي بنددوفروغي درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خواني ،آثار ري چارلز را كنارگذاشته وكارش را درتهران شروع مي كندواين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل وغم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.

در عرض دو سال بعد، چندين ترانه را اجرا می کند که شاخص ترين آنها « نماز » {يا « نياز» به روايت ساواک ! } است، با شعری از شهيار قنبری و موسيقی اسفنديار منفردزاده؛ ترانه ای که منجر به بازخواست هر سه نفر ، از طرف ساواک می گردد.

  

بيست و هشتمين ترانه ای که با صدای او اوج گرفت، « يار دبستانی » بود که منصور تهرانی شعر و آهنگ اين کار را نوشته و برای تيتراژ فيلمش به نام « از فرياد تا ترور » در اختيار فريدون گذاشت. در حالی که هنوز هيچ منع رسمی ای برای فعاليت فروغی اعلام نشده بود پس از آن که به تهرانی خبر می دهند بايد اين صدا را از تيتراژ فيلمش حذف کند و جمشيد جم خواندن اين ترانه را به عهده می گيرد، روی صدای فريدون نه تنها برای آن فيلم بلکه در تمام فروشگاهها و خانه ها مهر ممنوع زده می شود.پس از آن دوبار به زندان می افتد ( یک بار در « کچويی » کرج حبس بلند مدتي را تحمل می کند). تا اين که سفرش به دوبی در سال 1365 فريدون را تا پای پيوستن به هنرمندان دور از وطن پيش برد اما پيشنهادهای تهيه کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.

او پس از انقلاب چند سالي را در اروپا گذراند اما بعد از مدتي به اميد فعاليت دوباره به ايران بازگشت. با اين حال جز اجراي چند كنسرت معدود در جزيره كيش، اجازه اجراي زنده در شهرهاي ديگر و يا توليد نوار كاست به او داده نشد.در فروردين سال 1379 به پيشنهاد « حميدرضا آشتيانی پور » ( کارگردان ) و به اميد اخذ مجوز، « می تراود مهتاب» را با شعری از نيما يوشيج برای فيلم « دختری به نام تندر» می خواند اماشرايط تغييری نمی کند. پیش از اين هم « کيومرث پوراحمد » نمی تواند مجوز حضور او را بعنوان بازيگر برای پروژه فيلم « گل يخ » ( که داستان آن در باره زندگی يک خواننده محکوم به سکوت بود ) بگيرد.

و در روز جمعه سيزدهم مهرماه ۱۳۸۰ تنها صدايش ماندگار شد. بر روی سنگ مزارش این حك شده است :

چون آدمك زنجير بر دست و پايم

از پنجه ي تقدير من كي رهايم

فريدون فروغي 1380-1329

بخشی از وصيتنامه فريدون فروغی

بگوييد بر گورم بنويسند: زندگی را دوست داشت , ولی آن را نشناخت , مهربان بود , ولی مهر نورزيد , طبيعت را دوست داشت, ولی از آن لذت نبرد, در آبگير قلبش جنب و جوشی بود, ولی کسی بدان راه نيافت, در زندگی احساس تنهايی می نمود, ولی هرگز دل به کسی نداد

و خلاصه بنويسيد:

زنده بودن را برای زندگی دوست

داشت                                              

نه زندگی را برای زنده بودن...

خاک

تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ
دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ
نفسم این خاکه *** خون گرمم پاکه
من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی
هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی
نفسم این خاکه *** خون گرمم پاکه
واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره
خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره
نفسم این خاکه *** خون گرمم پاکه



***************************************************************

 با کمک از  avanama.com با اندكي تلخيص و ..

 

2 نوشته شده در  84/07/18ساعت 13:3     | 

پيدا كنيد شكارچي بعدي را !!

 

2 نوشته شده در  84/07/17ساعت 19:1     | 

به ريش و سبيل هم جايزه ميدند !!!!
 

نگاه كنيد به :    http://worldbeardchampionships.com/

 

اياين مسابقه در آلمان برگزار شده و نفر اول آنهم يك آمريكايي شده است .

2 نوشته شده در  84/07/17ساعت 15:43     | 

منم كه باورم نميشد
 

ولي خودتون نگاه كنيد :

http://creative.gettyimages.com/source/ListingService/Detail.aspx?portfolioID=679&imageID=52568&ippg=36&cs=10020~~~~~Z~Z~Z~~1&searchPageNum=1

2 نوشته شده در  84/07/17ساعت 15:30     | 

آبشار نياگارا
 

آنچه اطلاعات از اين آبشار ميخواهيد در اين آدرس :

http://www.niagarafallslive.com/photos_of_niagara_falls.htm

2 نوشته شده در  84/07/13ساعت 17:8     | 

قيمت يك زن

پرده اول :
خواهر بزرگ دختر با چشماني حريص خانواده خواستگار را مي‌پايد. به مادرش اشاره مي‌كند مبادا كلاه سرشان برود و مهريه بايد همان هزار و سيصد و چند سكه باشد. در يك مجلس خواستگاري مانند بازار بورس مشغول چانه‌زني روي بالا و پايين كشيدن مهريه هستند و چيزي نمانده خانواده خواستگار همان وسط مجلس، دندان‌هاي دختر را مثل اسب بشمارند که مبادا کلاه سرشان رفته باشد!

پرده دوم :

مردي پس از سه ماه زندگي مشترك به حدي به تنگ آمد كه حاضر شد پشت ميله‌هاي زندان برود ولي با زنش زندگي نكند و در واقع زندان را حلال كرده كه جانش را آزاد كند! ستون‌هاي خانواده نشريات خانوادگي، مردان و زنان سرگردان در راهروهاي دادگستري، جمع فاميل‌ها در محافل رسمي و خصوصي، همه در مورد مهريه‌ي فلان و بهمان دختر مي‌گويند. تهديد به اجراي مهريه، سايه‌ي ترس و بدگماني و صدها اختلاف عميق خانوادگي كه ناشي از تسلط جاهلانه‌ي ماديات بر زندگي ماست در بدترين حالت خود و در بطن زندگي بسياري خانواده‌هاي ايراني ادامه دارد. گويا در كشور ما همه بناي خوشبختي و انسانيت و تضمين آينده را بر مدار پول گذاشته‌اند و روابط عاطفي نيز از اين قاعده مستثني نيست.
***


مهريه چيست؟ از كجا آمده است؟ آيا يك رسم قديمي و مطمئن و به قول برخي شيوه‌اي براي تحكيم زناشويي بوده است؟ با كمي دقت در مسائل جامعه‌شناسي مردمي در مي‌بايم كه مهريه در بسياري اقوام و ملل از ديرباز به شكل‌هاي مختلف وجود داشته است. ريشه‌ي اصلي آن به ««خريد و فروش زن» برمي‌گردد و هيچ ارتباطي به سنت‌ها و توجيهات امروز نداشته است. براي ريشه‌يابي اين موضوع اول بايد بدانيم ازدواج چيست و در تمدن‌هاي اوليه به چه صورت بوده است. «ويل دورانت» پاسخ اين سوال را با دقت و كلام شيوايش مي‌دهد. وي پس از توضيحاتي در مورد غريزه جنسي و اجتماعات اوليه انساني كه چيزي به نام ازدواج در آن نبود و نوعي چندهمسري و در حقيقت در كمون اوليه يك «كمونيسم جنسي» وجود داشت كه پس از سير تكاملي تمدن به سمت ازدواج فردي پيش رفت. وي پس از توضيحات مفصلي در اين مورد و با آوردن شواهد و اسناد تاريخي، در مورد علت ازدواج فردي بحثي شيرين و جالب توجه را مي‌گشايد كه در آن به علت اوليه و به اصطلاح «كهن‌الگو»ي بحث مهريه مي‌رسيم كه كل اين ديدگاه دورانت به دليل اهميت آن آورده مي‌شود.
***
ازدواج فردي بي‌شك از آنجا پيدا شد كه مرد ميل داشته است بندگان بيشتري به بهاي ارزان در اختيار داشته باشد، و نمي‌خواست كه دارايي او پس از مرگش، به فرزند ديگران برسد.

به تدريج كه ثروت در نزد يك فرد به مقدار زياد جمع مي‌شد و از آن نگراني پيدا مي‌كرد كه چون ثروتش به قسمت‌هاي زياد منقسم شود سهم هر يك از فرزندان كم خواهد شد، اين فرد به فكر مي‌افتاد كه ميان «زن اصلي و سوگلي» و «همخوابه»‌هاي خود فرق بگذارد تا ميراث، تنها نصيب فرزندان زن اصلي شود- ازدواج تا نسل معاصر در قاره‌ي آسيا تقريباً بدين ترتيب بوده است. كم‌كم زن اصلي مقام زن منحصر به فرد را پيدا كرد و زنان ديگر، يا محبوبه‌هاي سري مرد شدند، يا اصلا از ميان رفتند. هنگامي كه دين مسيح ظهور كرد، چندگاني از بين رفت و لااقل در اروپا، «زن منحصر به فرد» صورت اساسي و رسمي ازدواج را تشكيل داد؛ ولي بايد دانست كه اين نوع زناشويي امري مصنوعي است كه در دوره‌ي تاريخ مدون ايجاد شده و به سازمان طبيعي ابتداي پيدايش تمدن ارتباطي ندارد.
ازدواج در ميان ملل اوليه، هر صورتي كه داشته، تقريباً امري اجباري بوده است. مرد بي‌زن مقام و منزلتي در جامعه نداشت و ارزش او برابر نصف مرد بود. همچنين مرد ناچار بود كه از غير عشيره‌ي خود زن بگيرد (برونگاني) و ما نمي‌دانيم كه آيا علت اين بوده كه آن مردم، با عقل ساده‌اي كه داشتند، اين مسأله را درك كرده بودند كه ازدواج با اقارب نتايج بد دارد يا آن‌كه مي‌خواستند، با وصلت ميان جماعت‌هاي مختلف، اتحاد سياسي مفيدي ايجاد كنند و اگر اتحادي وجود داشته آن را قوي‌تر سازند و به اين ترتيب، سازمان اجتماعي را تقويت كنند و خطر جنگ را تقليل دهند. نيز ممكن است كه ربودن زن از قبيله‌ي ديگر، براي همسري، در ميان مردم علامت كمال مرد بوده باشد، با اين‌كه مرد جوان چون نزديكان خود را هميشه مي‌ديده از توجه به آنها روگردان مي‌شده و چشم به دختران همسايه مي‌دوخته و رو به قبيله‌ي ديگر مي‌آورده است. به هر صورت، علت هر چه باشد، وضع ازدواج‌ها در اجتماعات اوليه چنين بود و اگر فراعنه با بطالسه و اينكاها اين رسم را شكستند و در زمان آنان خواهر و برادر با يكديگر در آميختند، قواعد قديم در ميان روميان به قوت خود باقي ماند- قانون جديد نيز بر همين اساس است و ما خود دانسته يا ندانسته، تا امروز از اين عادت قديمي تقليد مي‌كنيم و به آن مقيد هستيم.
آيا چگونه يك مرد زن خود را از ميان افراد قبيله‌ي ديگر به چنگ مي‌آورد؟ در آن هنگام كه سازمان مادرشاهي روي كار بود، مرد ناچار بايد به قبيله‌ي زن برود و در آنجا زندگي كند. به تدريج كه نظام پدرشاهي قوت مي‌گرفت، داماد حق آن را پيدا مي‌كرد كه زن خود را بردارد و به قبيله‌ي خويش ببرد، منتها به اين شرط كه مدتي درخدمت پدر زن خود كار كند. چنين بود كه يعقوب پيغمبر، براي آنكه زنان خود ليئه و راحيل را به چنگ آرد، مدتي براي لابان كار كرد. غالباً مرد سعي مي‌كرده است كه زن خود را با اعمال زور به اختيار درآورد و از كاركردن براي پدر زن فرار كند، اين گونه زن گرفتن (از طريق ربودن زن) امتيازي براي مرد به شمار مي‌رفت، چه از يك طرف كنيزي برايگان تحصيل مي‌كرد و از طرف ديگر غلامبچگاني براي او پيدا مي‌شد، و هر چه تعداد اين قبيل فرزندان فزوني مي‌يافت فرمانبرداري و پيوستگي زن نسبت به مرد شديدتر مي‌شد.
هنگامي كه ثروت زياد شد، مردم كم‌كم دريافتند كه اگر به پدر عروس هديه يا مقداري پول از طرف نامزد زناشويي پرداخته شود، بهتر از آن است كه به خاطر به دست آوردن زن در نزد قبيله‌ي ديگر به بيگاري روند، يا براي ربودن او خود را به دردسر اندازند و جنگ و خونريزي را سبب شوند. از همين جاست كه خريدن زن از والدين او قاعده‌ي رايج زناشويي در ميان اجتماعات اوليه گرديد. شكل متوسطي از زناشويي در جزيره‌ي ملانزي ديده مي‌شود؛ و آن اين است كه پس از ربودن عروس، با پرداخت مبلغي مال به خانواده‌ي او، زناشويي‌اي را كه از راه سرقت انجام شده مشروع و قانوني مي‌سازند.
خريد و فروش زن در تمام افريقا رايج است و در چين و ژاپن هنوز صورت عادي دارد. در هندوستان قديم، و در نزد يهوديان قديم، در امريكاي مركزي پيش از زمان كريستف كلمب و در پرو نيز شايع بوده و هم امروز نمونه‌هايي از آن در اروپا ديده مي‌شود. اين نوع ازدواج در واقع نتيجه‌ي سازمان پدرشاهي خانواده به شمار مي‌رود، چه پدر مالك دختر بود و حق هرگونه تصرف را نسبت به آن داشت و غير از قيود بسيار ناچيز،‌هيچ مانعي نمي‌توانسته او را از كاري كه مي‌خواهد بكند بازدارد. هنديشمردگان اورينوكو مي‌گويند كه نامزد بايستي پولي را كه پدر خرج تربيت دختر خود كرده است به او بپردازد. در بعضي از كشورها، دختر را در ميدان‌هاي عمومي نمايش مي‌دادند تا مگر از ميان مردان كسي خواستار و خريدار او شود؛ مردم سومالي چنين عادت دارند كه دختر را بيارايند و او را سواره يا پياده، در ميان بوهاي خوش‌عطر و عود حركت دهند تا دامادهاي داوطلب تحريك شوند و بهاي بيشتري بپردازند. از آماري كه در دست است هيچ برنمي‌آيد كه زني از چنين نوع زناشويي شكايت داشته باشد، بلكه كاملا قضيه برعكس است و زنان به بهايي كه در مقابل خريداري آنان پرداخته مي‌شده افتخار مي‌كردند و زني را كه بدون فروخته شدن تن به ازدواج با مردي مي‌داد تحقير مي‌كردند، چه در نظر آنان ازدواجي كه بر بنيان عشق و محبت صورت مي‌گرفته و مسأله‌ي پرداخت وجه در كار نبوده، همچون كسبي نامشروع بوده، كه بدون پرداخت چيزي منافعي عايد شوهر مي‌گرديده است. از طرف ديگر، رسم چنان بود كه پدر عروس، در مقابل هديه يا پولي كه از داماد مي‌گرفت، هديه‌اي نيز به او مي‌داد، كه رفته رفته مقدار آن ترقي كرده و به اندازه‌ي هديه‌ي داماد رسيده است. پس پدران ثروتمند از آن پيشتر رفته، بر مبلغ هديه افزودند تا دختران خود را بهتر به شوهر بفرستند؛ به اين ترتيب است كه قضيه‌ي همراه كردن جهيز با عروس به ميان آمد؛ در واقع اين دفعه پدر عروس است كه داماد را مي‌خرد، يا لااقل دو عمل خريد پهلو به پهلوي يكديگر سير مي‌كند.

 


تقريباً در تمام اين حالات مختلف ازدواج، بويي از عشق رمانتيك استشمام نمي‌شود؛  و اين پيوندها را هرگز نمي‌توان به عنوان ازدواج متعارفي تلقي كرد. در آن دوران‌هاي سادگي اوليه، مردان از آن جهت ازدواج مي‌كردند كه كارگر ارزاني به دست آورده باشند و به شكل سودآوري پدر شوند و غذاي شبانه‌‌روزي خود را تأمين كنند. لاندر مي‌گويد: «در قبيله‌ي ياريبا امر زن گرفتن از طرف بوميان با بي‌علاقگي تلقي مي‌شود، چنانكه گويي اين كار با چيدن يك خوشه‌ي گندم نزد آنان برابر است، چه عشق و محبت در ميان آنان وجود خارجي ندارد. چون ارتباطات جنسي پيش از ازدواج ممنوع نيست، به اين جهت، مرد هرگز در مقابل خود منعي نمي‌بيند و عشقي نمي‌تواند ايجاد و رفته رفته تقويت شود و به شكل ميل شديد براي دست يافتن به زن معين جلوه كند. به همين دليل، يعني به علت آنكه جوان هر وقت بخواهد بلافاصله مي‌تواند دفع شهوت كند، ديگر علتي نمي‌ماند كه جوان بنشيند و در سر ضمير خود، نسبت به احساسي از وي كه تحريك شده و نتوانسته است فرو بنشاند، بينديشد و محبوبه‌ي طرف ميل خود را بزرگ و عالي تصور كند، و از آن ميان عشق رمانتيك پيدا شود. اين نوع عشق‌ورزي ثمره‌ي مدنيت پيشرفته است، كه در آن، در مقابل خشنود ساختن شهوات انساني، به وسيله‌ي دستورات اخلاقي، سدهايي كشيده شده، و از طرف ديگر، در نتيجه‌ي زيادي ثروت، بعضي از زنان و مردان به تجملات و نازك‌انديشي‌هاي عشق رمانتيك مي‌پردازند. ملتهاي اوليه فقيرتر از آن بوده‌اند كه عشق را دريابند، و به همين جهت در آوازهاي آنان كمتر به اشعار عاشقانه برمي‌خوريم


همان گونه كه ذكر شد، ريشه‌هاي مهريه در دنياي قديم به خريد زن برمي‌گردد. امروزه نيز سيستم برده‌داري جنسي از پست‌ترين تا اشرافي‌‌ترين نوع خود در تمام دنيا وجود دارد و در برخي جاها رنگي متشرعانه و قانونمندانه به آن هم داده مي‌شود كه تاكيد مفرط بر مهريه به عنوان ارزش زن يكي از همين نوع برده‌داري‌هاي جنسي و نگاه به زن به مثابه يك كالاي خريدني است. مهريه به عنوان تنها تكيه‌گاه زن ايراني به عنوان تضمين آينده تلقي مي‌شود و به تدريج اين سيستم قيمت‌گذاري بر روي زن كه في‌نفسه اهانت به ذات انساني اوست، علاوه بر يك «سلاح» به يك ابزار ارزشي براي خود زنان مبدل شده است! هر چه ميزان مهريه‌ي دختري بالا باشد، تفاخر او بيشتر است. ولي حقيقت امر اين است كه همه مي‌دانيم نه ميزان مهريه بالا به طور مطلق موجب ثبات زندگي مي‌شود و نه موجب ارزش و اعتبار زن نزد همسر وي خواهد شد. حتي بسياري از زنان تحصيل‌كرده اين ديدگاه خام و موقت‌انديشي و ساده‌انديشي را در همين رابطه دارند و ضمن تعصب و پافشاري مطلق بر اين رويه به عنوان تنها سلاح زن در زندگي زناشويي، به جاي تقويت روابط صحيح بين زن و مرد و نفي ضدفرهنگ‌هاي موجود بر رويه‌اي اصرار دارند كه هيچ تضميني براي صحت آن وجود ندارد. واقعيت اين است كه مقوله‌ي عشق و علاقه‌ي شديد قلبي، تضمين محكم‌تري است تا ماديات و قراردادهاي مالي.
همان گونه كه آقاي دورانت مي‌گويد: « عشق‌ورزي ثمره‌ي مدنيت پيشرفته است» يعني تنها انسان‌هاي متمدن مي‌توانند مفهوم متعالي عشق را درك كنند. صدها ميليون زن و مرد در دنيا بدون وجود چنين خرافه‌اي زندگي مي‌كنند اما در كشور ما، جهل در مدرن‌ترين حالت خود نيز چنان در اذهان ريشه دوانده كه حتي برخي مدعيان برابري حقوق زن و مرد با ديدگاه متناقضي از اين اعمال دفاع مي‌كنند.
اگر يك زندگي مشترك با «شك» و «گمان» و ترديد آغاز شود، همان بهتر كه نشود! مرد و زني كه بخواهند به يكديگر خيانت كنند، هزار و يك شگرد و شيوه براي گريز از اين چيزها دارند و هيچ ضمانتي وجود ندارد كه دختري با مهريه بالا به مفهوم كامل خوشبخت باشد! مردان و زنان ما گويا هنوز نمي‌دانند زندگي پر از پستي و بلندي و اوج و شكست است و گاهي ارزش‌گذاري مادي بر ديگري با خرافه‌هايي نظير مهريه‌هاي بالا و حتي ميزان جهيزيه چشمگير نيز نمي‌توان آينده‌اي مطمئن را تضمين نمود. همان گونه كه هيچ انساني از سرنوشت خود باخبر نيست. طرح‌هاي دولتي نظير مسقف كردن مهريه نيز نه كمكي به بهبود اوضاع كه باز هم ناشي از قيمت‌گذاري زن است.
زنان آگاه جامعه‌ي ما و پيشروان جنبش فمنيسم بايد اين ضدفرهنگ‌هايي را كه متاسفانه در لعاب خوشرنگ دفاع از حقوق زن در جامعه‌ي ما موجود است اما در اصل خرافي و اهانت‌آميز است نفي كنند و بر تقويت فرهنگ‌هاي مثبتي كه اومانيته و فمنيته را بتواند همزمان به افكار عمومي تزريق كند، اصرار بورزند تا فرهنگ احترام به زن جايگزين برده‌داري شرعي و ارزش‌گذاري زنان و دختران- كه در واقع اهانت به آنان است و نه ارزش آنان - شود. مهريه تا يك حد منطقي و صرفاً به عنوان تضميني قانوني - اندكي - قابل قبول است (كه اي كاش راهكارهاي مدني نظير «بيمه» جايگزين آن مي‌شد) اما وقتي فرهنگ تفاخر به مهريه بالا و يا چانه‌زني روي قيمت زن همچنان ميان اقشار عقب‌مانده موجود باشد، بايد با آن با روش‌هاي موازي و فرهنگ‌سازي صحيح مبارزه كرد.

 

 ***************************************************************

با کمی دستکاری  از سايت نقطه ته خط

2 نوشته شده در  84/07/12ساعت 19:37     | 

بهترين شهرهاي جهان براي زندگي :
 

خيلي جالب و البته دقيق ... يه سري به آدرس زير بزنيد و رتبه تهران را هم ببينيد :

 

http://news.bbc.co.uk/1/hi/business/4306936.stm

 

تهران رتبه دهم از ته جدول !

2 نوشته شده در  84/07/12ساعت 9:26     | 

پسر 7 ساله دختر 18 ساله را مورد آزارجنسي قرارداد
 

زن هق هق مي‌كرد و اشك مي‌ريخت . وقتي دليل آن همه بي‌تابي و درد را پرسيدم. با نگاهي كه شادي فرسنگ‌ها از آن فاصله داشت گفت: «باورتان مي‌شود كودك هفت ساله به جرم مزاحمت براي نواميس محاكمه شود؟ پسرم ساسان زندگي ما را سياه كرد. او بچه آدم نيست، بچه شيطان است. ديگر حاضر نيستم حتي يك روز او را نگه دارم. هيچ شباهتي با بچه‌هاي عادي ندارد. »و بعد كه آرام‌تر شد، تعريف كرد:

«من و همسرم هر دو كار مي‌كرديم ولي الان من به خاطر او كارم را از دست داده‌ام. ساسان از سن 2 سالگي پيش مادرم بود. وقتي سه ساله شد آنقدر مادرم را اذيت كرد كه او هم از دست بچه من خسته شد. باورتان نمي‌شود، بچه سه ساله با پرت كردن قاب عكس به طرف مادرم باعث شد كه او بينايي يك چشم خود را از دست بدهد. ديگر رو ندارم به ديدن پدر و مادرم بروم. بعد از آن جريان ساسان را به مهدكودك بردم. هر روزيكي از اولياي بچه‌هاي مهدكودك شكايت مي‌كرد. ساسان چند بار بچه‌هاي ديگر را كتك زده بود. چند بار سوسك به جان بچه‌ها انداخته بود. باورتان نمي‌شود كه اين بچه حتي به حيوانات رحم نمي‌كند. بيش از صدبار ماهي‌هاي قرمز عيد را كشت. او دنبال گربه‌ها مي‌كند و آنها را مي‌زند و... يك روز با مربي مهدكودك دعوا كرد. من سركار بودم كه خبردادند بروم و ساسان را به خانه ببرم. آن روز صدبار از مربي و مديران عذرخواهي كردم تا آنها راضي شدند يك فرصت ديگر به ساسان بدهند . هرچه از اين بچه پررو و شيطان خواستم كه از مربي خود معذرت بخواهد زيربار نرفت. فرداي آن روز فهميدم كه ساسان در كلانتري بازداشت است. سراسيمه از محل كارم به كلانتري رفتم. اين پسر كه نمي‌دانم بايد چه چيزي درباره‌اش بگويم به خاطر تلافي و اذيت مربي خود مهدكودك را آتش زد. نمي‌دانم اصلاً كبريت را از كجا آورده بود. به هر حال خدا رحم كرد آن آتش‌سوزي فقط خسارت مالي داشت. ما خسارت را پرداختيم و من مجبور شدم كار خود را رها كنم و مواظب ساسان باشم.
من كه هيچ، اگر تمام دنيا هم جمع شوند از پس اين شيطان برنمي‌آيند. از سن 4 تا 6 سالگي خودم از او نگهداري كردم. اين دو سال برايم يك عمر گذشت.
30 سال بيشتر ندارم اما موهاي سرم مانند زنان كهنسال سفيد شده و زود پيرشده‌ام. در اين دو سال جرأت نداشتم پلك برهم بگذارم. اگر يك لحظه غافل مي‌شدم، او از خانه خارج مي‌شد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدي كرد. براي آن كه او اين كارش را تكرار نكند پول بيشتري به او دادم اما اين كار نه تنها كمكي نكرد بلكه باعث شد او بيشتر منحرف شود. او در يك چشم برهم زدن از خانه خارج مي‌شد و با پول‌هايش چيزهايي مي‌خريد كه رو ندارم بگويم. آخر چه كسي باور مي‌كند كه يك بچه 6 ساله در عرض پنج دقيقه CD مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟
يكبار وقتي به دستشويي رفته بودم، او از خانه فراركرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتي از او پرسيديم كه كجا بودي؟ گفت: براي تعطيلات رفته بودم شمال! بعدها فهميدم كه در آن چند روز در خيابان‌ها مي‌گشته و شب‌ها را با كودكان خياباني درپارك‌ها سرمي‌كرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاينه كردند. فكر مي‌كردم رفتار او وقتي به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همكلاسي‌اش را شكست.
درعرض همين چند ماه بيست دفعه از مدرسه فراركرده است. چند روز پيش هم دوباره فهميدم كه ساسان دركلانتري بازداشت است. وقتي به كلانتري رفتم فهميدم كه او بعد از فرار از مدرسه براي يك دختر 18 ساله مزاحمت ايجادكرده، در ضمن يك بسته حشيش در جيبش بوده است. دختر بيچاره تمام بدنش مي‌لرزيد و مي‌گفت كه اين بچه مثل يك پسر 20 ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نمي‌دانم آن بسته حشيش را از كجا آورده است.
پدرساسان يك پزشك است و من هم ليسانس حسابداري دارم. در تمام خانواده‌ ما يك نفر وجود ندارد كه سابقه كيفري داشته باشد. اين بچه براي ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بيشتر ندارد كه پرونده‌اي حجيم در دادگاه برايش تشكيل شده است.
من از قاضي پرونده خواسته‌ام كه او را چند سال در كانون اصلاح و تربيت كودكان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولين آنجا هم از پس اين جانور برنمي‌آيند و او را از آنجا هم بيرون خواهند كرد....»
و اما ساسان با چشماني كه از آن آتش زبانه مي‌كشيد و لبخندي زهرآگين مادر را نگاه مي‌كرد انگار از اشك ريختن زن بيچاره لذت مي‌برد.
روانشناسان پزشكي قانوني هوش ساسان را بيش از كودكان عادي اعلام كرده‌اند اما اين كودك با چنين هوش و ذكاوتي بايد در كانون اصلاح و تربيت دوران كودكي را بگذراند.

{منقول از هفته نامه طپش } 

2 نوشته شده در  84/07/11ساعت 14:33     | 

همكاري كروبي و هديه تهراني
 

سايت خبري تحليلي انتخاب : بهروز افخمی نماينده مجلس ششم و يار هميشگي حجت الاسلام مهدي كروبي در صحنه هاي سياسي كه آخرين آن به حضور وي به عنوان مسئول رسانه اي ستاد انتخاباتي كروبي بر مي گردد، از هديه تهراني خواسته كه به عنوان مجري شبكه ماهواره اي صبا، فعاليت هنري خود را ادامه دهد.
 
به گزارش «انتخاب»، هديه تهراني كه به گفته برخي از سايتها، نامزد فيلمبردار مشهور فيلم "ارباب حلقه ها " شده است، براي تحصيل در رشته زبان انگليسي براي ارتباط با همسر آينده اش، به انگلستان سفر كرده است.

يكي از دست اندركاران شبكه ماهواره اي "صبا" متعلق به كروبي در گفتگو با «انتخاب» ضمن تاييد اين خبر گفت: خانم تهراني تمايل زيادي به حضور در شبكه صبا به عنوان مجري دارند؛ اما شرايطي را به ‌آقاي افخمي اعلام كرده اند كه در صورت اينكه ايشان و اقاي كروبي آن را بپذيرند، خانم تهراني در شبكه صبا مشغول به فعاليت خواهند شد.

وي به حضور هديه تهراني در لندن اشاره كرد و گفت: البته با توجه به حضور ايشان در لندن، احتمال پذيرفتن اين پيشنهاد از سوي ايشان بسيار بالاست.

شبكه صبا كه از لندن و دبي  پخش مي شود ، بنا بر گفته افخمي، شب يلدا فعاليت خود را آغاز خواهد كرد.

بخوانید نظر همسر آقای کروبی را :فاطمه كروبي:هنوز نمرده‌ايم كه هديه تهراني مجري تلويزيون «صبا» شود .

بخوانید اصل ماجرا را :http://www.baztab.ir/news/30280.php

2 نوشته شده در  84/07/11ساعت 12:12     | 

سربازی !!
به تیغ عشق شو کشته اگر عمر ابد خواهی

به این آدرس یه سر بزنید .. جالبه       http://www.irandefence.net/showthread.php?t=29

2 نوشته شده در  84/07/11ساعت 11:14     | 

خبر بوکسی

"مهيار منشي پور" مشتزن ايراني عضو تيم ملي فرانسه، در وزن ‪ ۵۶‬كيلوگرم میباشد .او ۳۰ساله و از

اهالی شهر بم میباشد ومدت ۱۹ سال است که در فرانسه اقامت دارد .به هنگام بروز زلزله در شهربم در دي ماه سال ‪ ۱۳۸۲‬انجمني براي امداد رساني به قربانيان اين فاجعه در فرانسه تاسيس كرده است.

اين اقدام منشي پور بازتاب گسترده‌اي در فرانسه يافت به‌گونه‌اي كه رسانه هاي اين كشور از وي به عنوان قهرماني با روحيه‌اي انساندوستانه ياد مي كنند.

2 نوشته شده در  84/07/10ساعت 12:17     | 

آتیش نشونی رو خبر کنید ..!
2 نوشته شده در  84/07/09ساعت 8:54     | 

ایران معتادترین کشورجهان!
 

مطلب فوق الذکر را در این آدرس بخوانید :

http://web.peykeiran.com/new/articles/article_body.aspx?ID=7351

2 نوشته شده در  84/07/09ساعت 8:22     | 

باقالي يك جاذبه گردشگري خيلي جدي است
 

لطفا کشف جدید سازمان میراث فرهنگی را در این آدرس بخوانید :

http://www.chn.ir/news/?section=1&id=10741

2 نوشته شده در  84/07/06ساعت 12:43     | 

سوالات ممنوعه

 

بر اساس يک تحقيق ، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه  شر به پا ميشه!! ... اين ۵ سوال عبارتند از:

۱- به چي فکر مي کني؟ ... ۲- آيا دوستم داري؟ ... ۳- آيا من چاقم؟ ... ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟ ... ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟

براي مثال:

>>> ۱- به چي فکر مي کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“ ... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي کرده:

الف) فوتبال
ب) قرار چت با دوست جدید اینترنتی

ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
يه مرد بهترين جواب رو داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني که به جاي فکر کردن ، درباره ش حرف مي زدم!“ ...


>>> ۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط ترند مي تونن بگن: “بله عزيزم!“ ... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:

الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله ، احساس بهتري پيدا مي کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟ ... من؟!

 

>>> ۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين! ... جوابهاي اشتباه اينها هستند:

الف) نمي تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟

 

>>> ۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه ء يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“ ... جوابهاي غلط عبارتند از:

الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه اي خوشگله!
ب) نمي دونم اينجور موارد رو چطوري مي سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي کردم!

 

>>> ۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه ء اجتناب ناپذير فقدان تو ، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“ ... اين سوال ، همینطور که توي گفتگوي زير مي بينين ، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني تر باشه! ...

زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوال رو مي پرسي؟ اين سوال منو نگران مي کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي کني؟
مرد: خيلي خب! ازدواج مي کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي کني و عکسهاي اونو به ديوار مي زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

 

در صورت بروز هر گونه اشتباه در پاسخ سوالات مطروحه احتمال هر گونه خطری  از جمله ...وجود دارد

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  84/07/05ساعت 18:19     | 

اندر باب کلاس گذاشتن و باکلاس شدن

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور گازی جلوی چند تا دختر زمین خورده اید ، در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربۀ  چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم  گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری یا سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود ، میلۀ شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!

اگر تو صف شیر کتکاری شد و شما حسابی حالتون گرفته شد ،،، خوب تقصیر این  


    گاو خوشگل ومامانی که نیست .

 


2 نوشته شده در  84/07/05ساعت 17:36     | 

شوبرت ، آهنگسازی رمانتیک

 

  فرانسس پیر شوبرت آهنگساز اطریشی به سال ۱۷۹۷ میلادی در وین متولد شد و از ۱۲ سالگی آموزش موسیقی را آغاز نمود و از ۱۸ سالگی آهنگسازی را آغاز کرد .

همۀ عمر گمنام و بیکار و تنگدست بود و هرگز روی شهرت را ندید کنسرتهایش هم اکثرا با شکست

مواجه میشد . تا سرانجام در ۳۱ سالگی در گمنامی درگذشت .

آهنگهای او همه پس از مرگش پخش شد و باعث بلند آوازه شدن نام این آهنگساز بعنوان یکی از بزرگترین آهنگسازان رمانتیک گردید .

 

2 نوشته شده در  84/07/04ساعت 13:37     | 

کدامیک بهتر است ؟؟؟

 

Man's Best Friend.

: reasons why men have 2 dogs and not 2 wives or sweethearts:

 The later you are, the more excited your dogs are to see you
. Dogs will forgive you for playing with other dogs.
. If a dog is gorgeous, other dogs don't hate it.
. Dogs don't notice if you call them by another dog's name.
. Dogs like it if you leave a lot of things on the floor.
. A dog's parents never visit.
. Dogs don't hate their bodies.
. Dogs agree that you have to raise your voice to get your point across.
. Dogs like to do their snooping outside rather than in your wallet or desk.
. Dogs seldom outlive you.
. Dogs can't talk.
. You never have to wait for a dog; they're ready to go 24 hours a day.
. Dogs find you amusing when you're drunk.
 Dogs like to go hunting and fishing.
. Another man will seldom steal your dog.
. A dog will not wake you up at night to ask, "If I died, would you get another dog?"
. If a dog has babies, you can put an ad in the paper and give them away.
. A dog will let you put a studded collar on them without calling you a pervert.
. A dog won't hold out on you to get a new car.
. If a dog smells another dog on you, they don't get mad. They just think it's interesting.
. On a car trip, your dog never insists on running the heater.
 Dogs don't let magazine articles guide their lives.
. When your dog gets old, you can have it put to sleep.
 Dogs like to ride in the back of a pick-up truck.
. Dogs are not allowed in Bloomingdale's or Neiman-Marcus.
. If a dog leaves, it won't take half of your stuff.

- Email that I got (don't attribute this to me, I'm not this talented).

Side note; Of course there are downsides. Women don't pee on the carpet . . repeatedly . . even if you put them out frequently. They don't eat your cloth blinds (twice), shoes, cell phone antenna, belt, wallet, the starter cord on your lawn mower, the pine cones on your neighbor's trees, her bedding, her toy squeaky monkey, power cords, book covers, socks, and anything else in reach that is not nailed down.


 

2 نوشته شده در  84/07/03ساعت 16:19     | 

باز هم بیل گیتس

 ثروتمندان آمريكايي در سال‌هاي گذشته هر روز پولدارتر شده‌اند به طوري كه در حال حاضر 400 ثروتمند آمريكايي در حدود 13/1 تريليون دلار ثروت دارند.

به گزارش ايسنا، «بيل گتيس»، مؤسس شركت مايكروسافت، با ثروت 51 ميليارد دلاري براي دوازدهمين سال متوالي به عنوان ثروتمندترين مرد جهان معرفي شد.
گيتس فاصله خود با «وارن بافت»، سرمايه‌گذار سرشناس را كه ثروتش به 40 ميليارد دلار كاهش يافته است، افزايش داد.

«پائول آلن»، شريك گيتس در تاسيس مايكروسافت، كه اين شركت را ترك كرده است با ثروت 5/22 ميليارد دلار در مقام سوم ثروتمندترين مرد جهان قرار گرفته است و مايكل دل (18 ميليارد دلار) و لاري اليسون (17 ميليون دلار) در مكان‌هاي بعدي جاي گرفته‌اند.

 

 

 

 

 

به نقل از سایت بازتاب

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2 نوشته شده در  84/07/03ساعت 9:59     | 

اینو داشته باشید تا بعد
 

اگرتنها ابزاری که در دست دارید یک چکش باشد آنوقت خیلی دلتان

میخواهد با همه طوری رفتار کنید انگار که میخ هستند .

2 نوشته شده در  84/07/02ساعت 16:19     | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">