تبليغاتX
علی کریمـــــــی
علی کریمـــــــی
فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ، خبری ... آغشته به کمی طنز ( بیگانه با فوتبال ! )
نوروز زیبا .. امید دلهـــــــا سلام

 

    نوروز و آيينهاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان  است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران زمين به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايداری هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كرده اند.
     نوروز روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند.
     دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر توطئه هاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان
 سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليج فارس سكونت دارند.
    نوروز، هدفهاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است.  در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه اي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.
    به نوشته برخي از مورخين بر پايه افسانه ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز» ، روز صفا، پاك شدن زمين از بدي‌ها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژه‌اي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سياسي و اجتماعي مصون مانده است.
     لازم است بدانيم كه مهاجرت آرين‌ها به صورت سه دسته مادها، پارس‌ها، پارت‌ها به سرزمين ايران در قرن هشتم پيش از ميلاد تكميل شد. اين گروه از آرين‌ها از گروهي كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرين‌هاي جنوبي مي‌خوانند. مادها در منطقه غرب ري (تهران امروز) تا مرز ايلام از جمله آترپاتكان (آذربايجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتي به پايتختي همدان در تأسيس كردند كه به احتمال زياد جمشيد از ميان آنان برخاسته بود. زيرا، پارس‌ها در جنوب و جنوب شرقي «ري» تا سواحل خليج‌فارس وبيشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارت‌ها در شرق درياي مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحي اطراف استقرار يافته بودند.
    ترويج آموزش‌هاي زرتشت- تنها پيامبري كه از ميان آرين‌ها برخاسته- به نوروز جنبه معنوي‌تري بخشيد، زيرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نيك تأكيد داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفي مي‌كرد و تحولات تاريخ را نتيجه كشمكش بدي و خوبي مي‌دانست كه سرانجام با شكست قطعي بدي؛ آرامش، صفا، شادي، صميميت و عدالت جهانيان تأمين خواهد شد. نوروز فرصت خوبي براي زدودن افكار بد از روح، پايان دادن به دشمني‌ها از طريق تجديد ديدارها و نيز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسي آنان و مبادله هديه بوده است.
    كوروش بزرگ مؤسس امپراتوري ايران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستين حكمران ايراني بود كه به نوروز جنبه رسمي داد و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي آن تدوين كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمين پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاكسازي محيط زيست- از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود.
    در دوران هخامنشيان، يازده روز اول فروردين (فرورتيشن/ Farvartishn) ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روزسال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمين‌هاي ديگر را مي‌پذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامه‌هاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان مي‌كرد كه نصب‌العين قرار گيرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت مي‌شد. شاه سپس پيشكش‌ها را دريافت مي‌كرد كه نمونه آن در كنده‌كاري‌هاي تخت جمشيد ديده مي‌شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار مي‌شد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش مي‌گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي مي‌شدند.
    نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان ميرفتند و اداي احترام ميكردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيد ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا ميخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است.
    سران دولت هخامنشي در آداب و رسوم و قوانين سرزمين‌هاي غيرآريايي‌نشين كمتر مداخله مي‌كردند ولي در مصر كه بيش از يك قرن يكي از ايالات ايران به شمار مي‌رفت، آيين هاي نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپي) از شاه انتخابي اين كشور خواسته بودند كه نوروز را برسميت بشناسد و برگزار كند، آلودن محيط ‌زيست (آب و هوا و زمين) را منع ، و براي دروغ‌گفتن و سوء نيت مجازات در نظر بگيرد.
    
     داريوش بزرگ كه در گسترش آيين‌هاي نوروزي در ميان متصرفات غيرآرين امپراتوري ايران سعي بليغ داشت در مراسم نوروز 515 پيش از ميلاد (هفت‌سال پس از آغاز فرامانروايي اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون- حاوي آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفته‌اند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوي داريوش كه در اين كتيبه آمده، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالي مصون سازد.
    
    پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشكوه بي‌مانندي در آنجا برگزارمي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول كشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات ترازاول در تالارهاي ديگر اين كاخ حضور مي‌يافتند. كار ساختن تخت جمشيد (يوناني‌ها پرس‌پوليس = شهر پارس خوانده‌اند) 51 سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلي نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولي پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراي دو پايتخت شد: شوش پايتخت اداري و تخت جمشيد پايتخت سياسي.عنوان «تخت جمشيد» را قرن‌ها بعد، عوام‌الناس به آن دادند، حال آن كه اين كاخ با جمشيد افسانه‌اي ارتباطي نداشته است. از اين كاخ كه گوياي تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروي ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايي مي‌شد. حسادت اسكندر مقدوني نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويراني اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر کجاي کشور که بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مي رسانيدند و بهار را در آنجا بسر مي بردند.     
    
    داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پيش از ميلاد سكه زرين ويژه‌اي ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازي را در حال تيراندازي با كمان نشان مي‌دهد. ضرب سكه زر و سيم يک قرن پيش از آن توسط داريوش اول آغاز شده بود. سكه‌هاي داريوش اول به «داريك» يا «دريك» موسومند. بايد توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عيدي از زمان هرمز دوم - شاه ساساني در سال 304 ميلادي آغاز شده است.
     مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت، البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» مي‌خواندند.
    در سال 52 ميلادي، مِهستان كه از نحوست 13 فروردين مي‌ترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكاني به شاهي برگزيد كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ايجاب مي‌كرد. شاه قبلي در ايام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از يونانيان است که با اسکندر وارد ايران شده است.
     نوروز ايراني بر حسب سال مصادف است با يكي از اين سه روز در تقويم ميلادي: 20، 21 و يا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پيش از ميلاد، ايران خود را براي دفاع در برابر حمله احتمالي «سزار» آماده مي‌كرد كه خبر رسيد سزار 15 مارس( هفت روز پيش از نوروز ) در سناي روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد که ايام عيد را در دلواپسي بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران 9 سال پيش از آن (سال 53 پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقامگيري داشت.
    اردشير پاپكان- كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.
     در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوش‌يمن مي‌دانستند و بيشتر ازدواج‌ها را به اين روز موكول مي‌كردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شادي‌ها و پاكي‌ها بشمار مي آمدند ، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفت‌روز دست از كار مي‌كشيدند.
    در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملي بود بلكه ايام تميز كردن محيط‌زيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستي‌ها، استحكام خانواده، و بيرون كردن افكار بد و پليدي‌ها از روح و روان به شمار مي‌آمد. در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بام‌ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليدي‌ها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت‌سين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملي، برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد.
    در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهي كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اينكه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عيد نوروز) علي‌رغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتش‌بسي دو هفته‌اي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئيين هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد.
    در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساساني) شده بودند، في‌البداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد.
    در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك- روحاني زرتشتي- جنبش سوسياليستي خود را بر پايه مالكيت عمومي دارايي‌ها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد و برابري اجتماعي- اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعه‌اي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت و حتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد .
    پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون ( ايوان مدائن - طاق كسري، نزديك بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد.
    
    در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني( يا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي مي‌كرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت مي‌كردند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد و اين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551 ميلادي آماده بهره برداري شد و آيين هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد. اين تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد و بعدا منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي و عمارات بزرگ تيسفون ، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا و ايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهم جهان بشمار مي آيد. دانشگاه گندي شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو انوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550 ميلادي ) گشايش يافت.
     
    بعد از اسلام ،تا مدتي مراسم نوروز در ايران به صورت خصوص و خانوادگي برگزار مي‌شد. با وجود اين، نوروز ايراني از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاي اين دودمان، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولي عيدي رسمي نبود. در روايت است كه هارون الرشيد ، خليفه معروف عباسي ، هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامت‌گذاري كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجري) در شهر بغداد به بزرگاني كه به ديدن او رفته بودند، هديه داد و به آنان تأكيد كرد كه سال آينده، كسي سكه دريافت خواهد كرد كه سكه‌هاي امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون اين بود كه سكه هاي عيدي را که داده بود خرج نكنند.
    رجال خراسان در سال 809 ميلادي، روز 24 مارس (سوم فروردين) را براي عيد ديدني ميان خود (خصوصي ) تعيين كرده بودند. در همين مراسم به آنان اطلاع رسيد كه هارون‌الرشيد در همان روز در توس درگذشته است. با اين خبر ،مجلس ديد و بازديد نوروزي به يك جلسه محرمانه سياسي مبدل و در آن تصميم گرفته شد كه به مأمون ـ كه از جانب مادر ايراني بود ـ کمک کنند تا جانشين پدر شود و سه هفته بعد، هنگامي كه شنيدند امين برادر او در بغداد خليفه اعلام شده است به گردآوري داوطلب براي جنگيدن دست زدند و در اندك زماني 30 هزار تن آماده شدند. اين سپاه در روستاي تهران (پايتخت امروز ) ارتش 91 هزار نفري مجرب امپراتوري عباسي را درهم شكست و علي‌بن‌عيسي‌بن ماهان فرمانده ارتش خليفه كه بهترين سردار زمان خود بود به همدان گريخت. داوطلبان ايراني در آنجا هم وي را شكست دادند که اين ضمن جنگ كشته شد. نيروي داوطلب با وجود قلت نفرات، با روحيه‌اي عالي و عشق کسب استقلال كامل وطن به بغداد رفت، اين شهر را محاصره و تصرف ، امين را اعدام کرد و سر او را براي مأمون به خراسان فرستاد و به اين ترتيب از آن پس خلافت عباسيان تحت نفوذ ايرانيان قرار گرفت و در زمان برادران بويه (از مردم ديلمان منطقه كوهستاني گيلان)، خليفه عباسي در حقيقت عروسكي در دست آنان بود. در زمان بوئيان که پيروان مرداويز بودند آيين هاي نوروز بارديگر رسميت يافتند و چون بغداد در دست آنان بود، در اين شهر هم برگزار مي گرديدند.
    مردآويز زياري (مازندراني) از قهرمانان ملي ايرانيان كه بر قسمت بزرگي از ايران‌زمين حكومت مي‌كرد و اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود، كمر به برگزاري آيين‌هاي ملي ايران از جمله تيرگان، مهرگان، سده، چهارشنبه‌سوري و مهم‌تر از همه نوروز؛ درست مطابق عهد ساسانيان، بسته بود و در اين راه سختگيري زياد و افراط بيش از حد از خود نشان مي‌داد، به گونه‌اي كه در سال 934 ميلادي دست به تنبيه كاركناني زد كه در آذين‌بندي اصفهان براي نوروز سليقه كافي به كار نبرده بودند و همين امر سبب شد كه خدمه غيرايراني كه مورد انتقاد قرار گرفته بودند، از بيم جان خود، او را در حمام کشتند. مردآويز همان سال جشن سده در اصفهان برگزار کرده و در آن شرکت جسته بود. وي بود که پس از راندن دست نشاندگان عربان از مناطق مرکزي ايران دستور اکيد داده بود که ايرانيان جز به فارسي نگويند و ننويسند.
    
  اميراسماعيل ساماني از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد ري) نابغه نظامي ايران كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال 892 ميلادي از رياضيدانهاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوبارهنويسي كنند تا «نوروز»در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سالها بعد توسط «عمرخيام» تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد . ملک شاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حکومت او تقويم خورشيدي را تنظيم کرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پيش نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شد.
    شاه اسماعيل صفوي روز11 مارس( در سال 1502 ميلادي ) و 9 روز مانده به نوروز را براي تاجگذاري خود تعيين کرده بود تا آيين هاي نوروزي را در کسوت شاه ايران برگزار کند . وي که در تبريز خود را شاه ايران اعلام کرده بود درهمين مراسم گفته بود که مکلف به احياي امپراتوري ايران است.
    در سال 1597 ميلادي، شاه عباس صفوي آيين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن‌ترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاي خارجي كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه براي كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 ميلادي رييس كشور ايران شده بود. وي در رعايت اعياد ملي و مذهبي شيعه دقت کامل بعمل مي آورد.
    نادر شاه به نوروز و آيين‌هاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خود موسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتي از آن را به رسم عيدي به منشي‌ها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ماوقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده مي‌شود: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان مي‌دهد كه نادر خواهان احياي امپراتوري ايران در چارچوب مرزهاي عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جريان لشكركشي به هند، پس از شكست‌دادن ارتش 360 هزار نفري اين كشور و دريافت تاج شاه هند، براي ورود به دهلي منتظر فرا رسيدن نوروز شد تا در روزي سعد به اين آرزو برسد و روز 20 مارس (نوروز) وارد دهلي شد و مراسم عيد را در كاخ «شاه‌جهان ( امپراتور پيشين هند) » برگزار كرد.
    كريم‌خان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده مي‌شود، برگزار مي‌كرد و سپس به ديدن مردم عادي (كوچه و خيابان) مي‌رفت. وي در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهاي ديگر هم شد. كريم‌خان براي شاد كردن مردم و زدودن غم‌هايشان هر اقدامي را كه مي‌توانست، مي‌كرد.

    آغا محمدخان قاجار با همه سفاكي و داشتن ريشه و تبار مغولي ،‌ «نوروز» را براي تاجگذاري‌اش تعيين كرد . وي در نوروز سال 1174 هجري شمسي (مارس 1795 ميلادي) در تهران تاجگذاري كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد که هنوز پايتخت است.
     ويلهلم اول قيصر آلمان كه علاقه شديدي به خواندن تاريخ آرين‌ها داشت از اين كه در 22 مارس 1797 ميلادي (مصادف با نوروز آرين هاي جنوي - ايرانيان) به دنيا آمده بود، مباهات مي‌كرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسيد ( رايش دوم ). ويلهلم اول که بيسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر كرد. فراموش نکنيم که آلمان تنها قدرت اروپايي است که نظر استعماري و سيا ست امپرياليستي نسبت به ايران نداشته و همواره در کنار ايران بوده است. ايرانيان نيز نسبت به آلمان و آلمانيان احساسات ويژه داشته اند و به خاطر همين احساس در دوران دو جنگ اول و دوم جهاني آسيب فراوان ديدند.

    22 مارس سال 1911 (نوروز سال 1290 خورشيدي) مراسم رسمي (دولتي) نوروز به نشانه اعتراض به حضور خودسرانه نيروهاي انگلستان و روسيه در خاك ايران لغو و به جاي آن عزاي ملي اعلام شد. اين نيروها بر پايه قرارداد اوت سال 1907 سن‌پترزبورگ (تقسيم ايران به دومنطقه نفوذ ميان انگلستان و روسيه ) وارد ايران شده بودند و اشغالگر به شمار مي‌آمدند. نيروهاي روسيه تا 1918 و نيروهاي انگلستان تا 1921 ايران را ترک نگفتند. وجود نيروهاي همين دو کشور در ايران باعث شد کشور ما که اعلام بيطرفي کرده بود صحنه جنگ جهاني اول شود و آسيب بيند.
    برگزاري آيين هاي نوروز ايراني از دوران هخامنشيان در آسياي صغير (آناتولي) تا به امروز مرسوم بوده است . عبدالحميد اول سلطان عثماني که خود روز نوروز (20 مارس 1725 ) به دنيا آمده بود نوروز را در قلمرو عثماني يک عيد رسمي اعلام کرد .

     دولت وقت تهران كه مي ترسيد مردم از شنيدن امضاي قرار داد ترکمان چاي و از دست رفتن قفقاز ايران به خشم آيند و دست به عصيان بزنند، اين قرار داد را كه با ميانجيگري دولت انگلستان در 22 فوريه 1828 ميلادي ( يک ماه پيش از نوروز ) امضا شده بود از مردم پنهان كرد تا خبر آن در ايام ديد و بازديد نوروز به گوش ايرانيان نرسد و آنان را اندوهگين و بر ضد دولت متحد نكند.

    در نوروز سال 1300 (1921ميلادي) دكتر محمدمصدق استاندار وقت فارس در مراسم رسمي نوروز در شيراز اعلام كرد كه به عنوان اعتراض به وقوع كودتاي نظامي در تهران و زنداني شدن جمعی از هموطنان ، از همان لحظه از سمت خود كناره‌گيري مي‌كند و اين چند روز را هم به خاطر احترام به نوروز صبر كرده بود تا مراسم عيد ملي برگزار شود. وي در جلسه 9 آبان 1304 مجلس شوراي ملي نيز با انتقال سلطنت به خاندان پهلوي مخالفت شديد كرد.

    شورايعالي معارف (فرهنگ) ايران نخستين جلسه خود را به ابتكار ميرزاعلي‌اكبر دهخدا در روز نوروز 1301تشكيل داد و در همان جلسه درباره تعطيلات نوروزي مدارس كه بعداً به اقتباس از ساسانيان يك هفته تعيين شد، به بحث و مذاكره پرداخت و قرار شد كه پيش‌نويس «قانون اساسي معارف» تنظيم و به پارلمان داده شود. در آن زمان، همه امور فرهنگي ايران از آموزش و پرورش تا كتاب و هنر و فرهنگ و صدور پروانه انتشار جرايد در دست اين شورا، مركب از ادباء و علماي تراز اول كشور بود.

    از سال 1307 هجري خورشيدي، همانند عهد باستان، اعلام ترفيع نظاميان به نوروز موكول شد . کوروش بزرگ نوروز را براي دادن ترفيع به نظاميان در نظر گرفته بود.
    ناوگان ايران كه با كمك ايتالياي عهد موسوليني به طور محرمانه ايجاد شده بود، پس از ورود به خليج‌فارس در اولين نوروز به پايگاه نظامي انگلستان در «باسعيدو» حمله برد و آن را به خاك وطن باز گردانيد. انگلستان كه نمي‌خواست ايران نيروي دريايي موثر داشته باشد در ماجراي شهريور 1320، با توسل به نيرنگ ناوگان ايران را نابود كرد. انگلستان هيچگاه مايل نبوده است که کشورهاي حوزه خليج فارس داراي قدرت دريايي شوند . سياست اين دولت بود که باعث شد در اين منطقه کشورهاي کوچک متعدد به وجود آيد تا مطيع قدرتهاي خارج از منطقه باشند.

    نوروز 1318 خورشيدي بهره‌برداري از راه آهن سراسري ايران آغاز و بدعتي شد كه مانند دوران ساسانيان كارهاي مهم از نوروز آغاز شود. به کشيدن راه آهن به صورت سراسري از يک بندر در جنوب به يک بندر در شمال درهمان زمان ايراد هاي فراوان وارد آمد و دکتر مصدق در مجلس به لايحه کشيدن اين خط به صورت مستقيم اعتراض کرد که قرار بود از محل عوارض قند و شکر ساخته شود و آن را طبق ديکته خارجي و با مقاصد نظامي اعلام داشت و گفت که اگر به صورت شبکه و ميان مناطق اقتصادي کشور و شهرهاي بزرگ باشد فايده بخش است و سئوال کرد که چه ضرورتي ايجاب مي کند که به يک بندر غير تجاري در شمال منتهي شود . پس از اشغال نظامي ايران در 1320 تازه ايرانيان متوجه شدند که مقاصد نظامي يعني چي . متفقين از اين خط براي حمل اسلحه ومهمات استفاده کردند.
    در سال 1330، دكتر مصدق روز 29 اسفند هر سال را روز ملي شدن صنعت نفت ايران و جشن ملي و تعطيل اعلام كرد و به اين ترتيب، يك روز بر تعطيلات نوروزي اضافه شد. دكتر مصدق در پيام نوروزي سال 1331 خود ايرانيان را به ايستادگي و پايمردي در برابر سلطه و استثمار خارجي فراخواند و اشاره كرد كشوري كه استقلال و حاكميت ملي ندارد، در جامعه بين‌المللي فاقد عزت و احترام است، او در نطق نوروزي سال 1332 خود به مردم اطلاع داد كه پيشنهادهاي غرب براي حل مسأله نفت را رد كرده است و بنابراين، مردم بايد كمربندها را محكم‌تر كنند و آماده هرگونه جانفشاني براي وطن و خنثي كردن توطئه‌ها باشند.
    دکتر مصدق در پي سه سال زندان و ده سال تبعيد غير قانوني در احمداباد ساوجبلاغ در 14 اسفند 1345 در گذشت و ايرانيان نوروز سال 1346 را در اندوه فوت او به آرامي برگزار کردند و از اين که دولت وقت اجازه تشييع جنازه و شرکت در مراسم تدفين و برگزاري مجالس ترحيم نداده بود خشمگين بودند. دولت وقت با درج يک اطلاعيه کوتاه فوت وي را اعلام داشته بود و روزنامه ها را از درج هر گونه مطلب ديگر و آگهي هاي تسليت ممنوع کرده بود.
محمد مصدق
    سالها صحبت از ايجاد كنفدراسيون ايران و افغانستان در ميان بود. در نوروز سال 1339، به همين منظور سردار محمدداود صدراعظم افغانستان به ايران آمد تا درباره اين موضوع بررسيهاي تازهاي صورت گيرد و به اين سبب، وي هم در مراسم نوروز آن سال شركت كرد، زيرا نوروز آيين مشترك مردم دو كشور است كه پيش از قتل نادرشاه افشار قلمرو حكومتي واحدي را تشكيل ميدادند. اتباع دو کشور داراي نياکان (تاريخ ) زبان وفرهنگ مشترک هستند و طبق نظر جامعه شناسان از جمله« ماکس وبر» يک ملت محسوب مي شوند، و به همين صورت تاجيكها.
                            
    ايرانيان مقيم كشورهاي ديگر همچنين كردها، تاجيكها، افغانها و ... مشابه يكديگر مراسم نوروزي را در هرجا كه باشند با شكوه و ترتيب معين برگزار ميكنند و در اين زمينه خود را بيش از ايرانيان داخل كشور موظف ميدانند. در سالهاي اخير، بسياري از كشورها و نيز ايالتهاي آمريكا نوروز را به عنوان روز ملي ايرانيان به رسميت شناخته اند، و اين به آن معني است كه يك ايراني و ايراني تبار ميتواند روز نوروز كار نكند و مزد بگيرد. پارسيان هند كه 13 قرن پيش از ايران مهاجرت كرده و در حفظ فرهنگ ايراني تعصب خاص نشان مي دهند، در شناساندن نوروز و رسوم كهن ايرانيان به ساير ملل و برگزاري جشنهاي ايراني تلاش بسيار كرده اند.

2 نوشته شده در  84/12/28ساعت 9:14     | 

تو که از اینــــــــــــــــــا نداری !!!
 

2 نوشته شده در  84/12/27ساعت 8:20     | 

استاد علی تجویدی هم به خاک ایران پیوست ....
 

       زندگي هنري او را با قلم خودش بخوانيم:(( مقدمات را نزد پدرم هادي تجويدي و (برادرم) آموختم. در 12 سالگي دستگاههاي ايراني را مي شناختم. مرحوم ابوالحسن صبا چون نزد پدرم نقاشي کار مي کرد به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان موقع با ايشان اشنا شدم. اولين سازي که آموختم تار بود ضمنآ موقعي که در دبيرستان تحصيل مي کردم به گروه پيش آهنگي وارد شدم و فلوت آموختم و با نت آشنايي پيدا کردم. در 16 سالگي به کلاس حسين ياحقي رفتم و پس از 6 ماه نزد ايشان به آموختن ويولن مشغول شدم و سپس به کلاس مرحوم صبا رفتم و 6 سال نزد اين استاد به فراگرفتن موسيقي و نوازندگي ويولن پرداختم، در ضمن سه تار و ضرب را هم نزد ايشان ياد گرفتم و براي پيشرفت تکنيک ويولن بنا به توصيه ايشان 3 سال نزد يک استاد خارجي کار کردم و نيز به وسيله يکي از دوستانم با حضرت حاج آقا محمد ايراني و جناب رکن الدين مختاري و ساير موسيقي دانان ايراني از جمله نورعلي برومند و مرحوم طاهر زاده و مرحوم قهرماني آشنا شدم. در حقيقت دستگاههاي کامل ايراني و تصانيف مرحوم شيدا را نزد اين بزرگواران اموختم. و چون ذوق آهنگسازي داشتم بنا به توصيه آقاي رکن الدين مختاري به ساختن آهنگ پرداختم و براي آشنايي بيشتر به فن آهنگ سازي و همچنين ارکستراسيون و هاموني مدتي مثل يک طلبه نزد چند استاد به تحصيل پرداختم و در کلاس کنسرواتور آزاد موسيقي نام نويسي کردم. از 27 سال پيش در راديو مشغول کار نوازندگي، آهنگسازي، عضويت کميسيون موسيقي و سرپرستي و رهبري ارکستر هستم. و آهنگهايي به صورت ترانه ساخته ام که بيشتر در برنامه گلها اجرا شده است. اشعار آنها را اغلب آقاي رهي معيري و بيژن ترقي و معيني کرمانشاهي ساخته اند. شعر چند ترانه را هم خودم ساخته ام .

                      نام علي تجويدي در "دايرة المعارف رجال قرن بيستم" که توسط موسسّه
   (American  Biographical Institute)ABI  در سال 1998 ميلادي منتشر شد،ذکر گرديده است.اين کتاب مخصوصآ مورد استفاده اشخاصي قرار مي گيرد که از آن به عنوان مرجع و مآخذ بزرگان امروز جهان استفاده مي کنند،اين نشان ميدهد که علي تجويدي در رديف موسيقي دانان طراز اول دنيا قرار دارد و بايد قدر او را بيشتر از اين بدانيم، ولي جاي بسي افسوس که در رسانه هاي داخلي هيچ خبري از او نمي شنويم و هم اکنون اين مرد بزرگ در بستر بيماري به سر مي برد و يادي از او نمي شود. به نظر من اگر استاد تجويدي فقط بيايند جلوي دوربين تلويزيون و خاطرات خود با استاد صبا و بنان و دلکش و ديگر بزرگان را براي ما تعريف کنند، از شنيدن آنها سير نخواهيم شد. اما چرا اين امر صورت نمي گيرد قضاوت را به خودتان واگذار مي کنم. واقعآ بد دردي است که جوانان ما فکر مي کنند تمام موسيقي ايراني در وجود همان آقايي که هميشه در تلويزيون آواز مي خواند خلاصه مي شود.

 

          ديدي که رسوا شد دلم  ~  غرق تمنّا شد دلم
           ديدي که من با اين دل 
  ~  بي آرزو عاشق شدم
                 با آن همه آزادگی
   ~  بر زلف او عاشق شدم
اي واي اگر صياد من  ~   غافل شود از ياد من ~  قدرم نداند
فرياد اگر از کوي خود  ~ وز رشته گيسوي خود ~  بازم رهاند
                                         * * *
         ديدي که رسوا شد دلم   ~   غرق تمنّا شد دلم
           در پيش بي دردان چرا   ~   فرياد بي حاصل کنم
          گر شکوه اي دارم ز دل 
   ~   با يار صاحبدل کنم
  واي، به دردي که درمان ندارد   ~   فتادم به راهي که پايان ندارم
              از گل شنيدم بوي او   ~   مستانه رفتم سوي او
               تا چون غبار کوي او   ~   در کوي جان منزل کنم
  واي، به دردي که درمان ندارد   ~    فتادم به راهي که پايان ندارم
         ديدي که رسوا شد دلم   ~   غرق تمنّا شد دلم
           ديدي که در گرداب غم   ~   از فتنه گردون رهي،
          افتادم و سرگشته چون   ~   امواج دريا شد دلم
          ديدي که رسوا شد دلم   ~  غرق تمنّا شد دلم

                <><><><><><><><><><><><>
                <> خواننده :  مرضيه                      <>
                <> آهنگساز : استاد علي تجويدي   <>
                <> شاعر :  رهي معيّري                <>
                <>  آهنگ در مايه : دشتي             <>
                <><><><><><><><><><><><>

 

           خدايا تو خود اين وجود مرا ~  سراسر همه تار و پود مرا
  به عشق و مستي سرشتي اگر ~  يا غم عشق او از سرم کن به در
يا که صبرم عطا کن ~ يا نصيبم نما بينمش يک نظر ~ يا که دردم دوا کن
                                           * * *
چرا به نگاهش به چشم سياهش ~ تو اين همه مستي دادي
  اگر همه مستي، تو هستي مارا ~ به باده پرستي دادي
        حالا که جز غم نصيبم ندادي ~ راهي به کوي حبيبم ندادي
                           صبرم عطا کن ~ دردم دوا کن
                                           * * *
           چرا تو به جاي وفا و محبت ~ به او رخ زيبا دادي
        به او سر زلف شکسته براي  ~ شکسته دل من دادي
                      عمر ي در اين سودا به سر بردم خدايا
                    دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدايا
                                           * * *
         حالا که جز غم نصيبم ندادي ~  راهي به کوي حبيبم ندادي
                            صبرم عطا کن ~  دردم دوا کن

                       <><><><><><><><><><><><>
                       <> خواننده : حميرإ                        <>
                       <> آهنگساز : استاد علي تجويدي   <>
                       <> شاعر : رهي معيّري                 <>
                       <>  دستگاه : سه گاه                    <>
                       <><><><><><><><><><><><>

 

     جاي آن دارد که چندي  ~  هم، ره صحرا بگيرم،
           سنگ خارا را گواهِ  ~  اين دل شيدا بگيرم
       موبه مو دارم سخنها  ~  نکته ها از انجمنها
     بشنو اي سنگ بيابان  ~  بشنويد اي باد و باران
      با شما همرازم اکنون  ~  با شما دمسازم اکنون
 شمع خود سوزي چو من  ~  در ميان انجمن
       گاهي اگر آهي کشد  ~  دلها بسوزد
     يک چنين آتش به جان  ~  مصلحت باشد همان
    با عشق خود تنها شود  ~  تنها، بسوزد
       من يکي مجنون ديگر  ~  در پي ليلاي خويشم
       عاشق اين شور حال  ~  عشق بي پرواي خويشم
     تا به سويش ره سپارم  ~  سر ز مستي بر ندارم
من پريشان حال و دلخوش  ~  با همين دنياي خويشم

 
        <><><><><><><><><><><><><><>
         <> خواننده :  مرضيه                               <>
         <> آهنگساز : استاد علي تجويدي            <>
         <> تنظيم : روح الله خالقي                      <>
         <> شاعر :  رحيم معيني کرمانشاهي       <>
         <>  آهنگ در مايه : دشتي                      <>
         <> سال افرينش : آهنگ1337، ترانه 1340  <>
         <> گلهاي رنگارگ شماره : 261                <>
         <><><><><><><><><><><><><><>

      تجويدي هنرمندي بودمحقّق، متجسّس و پژوهشگر، آهنگهاي وي را مي توان بعد از شيدا و عارف قزويني بهترين آهنگهايي دانست که بر اساس موسيقي سنتي استوار است. تجويدي به مباني هارموني(علم هماهنگي) واقف و بنابراين از ديد آهنگسازي، برتر و بالاتر از بسياري از همگنان معاصر خود است. بيش از 70 آهنگ زيبا و موزون براي برنامه گلها ساخته است و ثمره فعاليتهاي بعد از انقلاب وي انتشار دو جلد کتاب و ساختن آهنگهاي زيادي روي اشعار آقاي بيژن ترقي مي باشد. او مي گويد:((من به ياد ندارم که آهنگي ساخته باشم که انگيزه نداشته باشد. آهنگ بدون انگيزه هيچ وقت تاثيرگذار نخواهد بود.))

*******************************************************************

                                                       


     پيكر مرحوم استاد "علي تجويدي" آهنگساز و نوازنده سرشناس ويلن، روز شنبه ۲۷/۱۲/۸۴ با حضور هنرمندان، استادان و جمعي از هنردوستان، از تالار وحدت به‌سوي بهشت زهرا تشييع و در قطعه هنرمندان به خاك سپرده شد.

2 نوشته شده در  84/12/24ساعت 14:47     | 

29 اسفند روز ملي شدن نفت ، يك روزملي

     دكتر محمد مصدق نخست وزير وقت و مبارز راه ملي شدن نفت ايران روز 29 اسفند هر سال را روز ملي شدن نفت ، يك روز ملي و تعطيل عمومي اعلام كرد. سال پيش از اين در 29 اسفند طرح ملي شدن نفت ايران به صورت قانون در آمده بود كه در اجراي آن پس از پنج دهه از انگلستان در نفت ايران خلع يد شد و اين دولت را چنان بر آشفت كه تا بر اندازي حكومت دكتر مصدق در مرداد 1332  دست از مخالفت ، تحريك ، تحريم و توطئه نكشيد.

افزايش ظرفيت پالايشگاه هاي كويت
      يك روز پيش از اعلام روز 29 اسفند به عنوان يك روز ملي ، دكتر مصدق جزئيات ظلمهاي انگلستان به ملت ايران در طول 150 سال و مداخلات اين دولت از جمله انحصار نفت ايران در دست خود را براي دهها روزنامه نگار آمريكايي كه به تهران آمده بودند تشريح كرده بود و چند روز پيش از آن هم آب پاكي روي دست نمايندگان بانك جهاني كه براي ميانجيگري به تهران آمده بودند ريخته بود.
      در اسفندماه 1332 هفت ماه پس از براندازي حكومت دكتر مصدق راجرز استيونس سفير تازه انگلستان در تهران اعلام كرد كه ميان انگلستان و آمريكا در قبال نفت ايران توافق حاصل شده است.

2 نوشته شده در  84/12/24ساعت 14:3     | 

منو تو خونه هاشمی صدا میکنند !!!!
 

البته نظر لطفتونه وگرنه ما که ....

 

2 نوشته شده در  84/12/23ساعت 16:21     | 

استاد عباس شاپوری هم رفت .
 

خالق آهنگهای جاودانی همچون " آی دختر صحرا نیلوفر " و ....  هم به خاک ایران پیوست . روحش شاد

فقط همین .....

2 نوشته شده در  84/12/20ساعت 8:37     | 

یا للعجب !!

Bench warmers

2 نوشته شده در  84/12/17ساعت 14:11     | 

بدون شرح
 

the serious cock

2 نوشته شده در  84/12/15ساعت 15:41     | 

سالروز در گذشت دکتـــــــــــــــر محمد مصدق

 

محمد مصدق

        14    اسفندماه ( 5 مارس ) سالروز درگذشت دكتر محمد مصدق استاد دانشگاه ، سياستمدار ، دولتمرد و ايراندوست نامدار ، رهبر جنبش ملي كردن صنعت نفت ايران و رئيس دولت در سالهاي 1330 ، 1331 و پنج ماه اول سال 1332 است كه در سال 1345 در بيمارستان نجميه تهران فوت شد. در سالهاي حكومت او ، ايران كه پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود تحت فشار و تحريم اقتصادي و تهديد نظامي انگلستان بود كه يكي ازسه قدرت آن زمان بشمار مي رفت. دكتر مصدق در تمامي طول عمر سياسي خود به دمكراسي و حقوق بشر و آزادي ناشي از آن عميقا وفادار بود. وي هنگام فوت 87 ساله بود.

    محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجیدمیرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود.

     وی پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفی‌گری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود.

        مصدق‌السلطنه در اولین انتخابات دوره مجلس مشروطیت  به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان  انتخاب شد ولی اعتبارنامه  او به‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.مصدق‌السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه  رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سوئیس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد.دکتر مصدق پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد.

     در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد. هژیر وزیر دربار بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از کشته شدن نخست‌وزیر وقت سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علا که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.

     پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت  سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک  شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

    دولت دكتر مصدق كه مورد حمايت قاطبه ملت بود به دست خارجي در كودتاي 28 مرداد سال 1332 برانداخته شد ، خود وي به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پايان عمر در روستاي احمد آباد ساوجبلاغ ( نزديك كرج ) به صورت غير قانوني تبعيد و در حصر قرار داشت.

                                                                 

دكتر محمد مصدق در دادگاه

 
    در روزهاي واپسين عمر كه شديدا بيمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بيمارستاني كه فرزندش در آن طبابت مي كرد منتقل شود. جز در مورد اعضاي فاميل، وي در اينجا هم ممنوع الملاقات بود و روزنامه نگاران حتي اجازه نزديك شدن به ساختمان بيمارستان را نداشتند. پس از فوت نيز ، دولت وقت خود يك اطلاعيه چند سطري بسيار كوتاه دراين زمينه به روزنامه ها داد و از آنجا كه از مرده او هم مي ترسيد اجازه برگزاري محلس ترحيم عمومي نداد. چون گروهي از مردم تهديد كرده بودند كه با پوشيدن لياس مشكي و يا گفتن تسليت به يكديگر با صداي نسبتا بلند ماتم خواهند گرفت ؛ ساواك خبر چين هاي خود را مامور پرونده سازي مخصوصا در مدارس و سازمانهاي دولتي كرده بود تا هركس از دكتر مصدق ياد كند نامش را گزارش كنند.


    دكتر مصدق بر پايه عقيده خود كه شاه بايد سلطنت كند ، نه حكومت در دوران زمامداري اش اختيارات حكومتي را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشريه ، تشكيل حزب و برگزاري اجتماعات سياسي آزاد بود . وي تحرير و توزيع كتب درسي را از انحصار دولت خارج كرد تا كتابهاي تاريخ مدارس ديكته دولت و مبلغ قدرتهاي خارجي مسلط بر ايران نباشند.

ahmadabad.jpg (42023 bytes)

                         
     مورخان معروف جهان دكتر مصدق را احياء گر ناسيوناليسم ايراني خوانده و نوشته اند كه به همين دليل ، وي حاضر به سازش با بيگانگان بر سر منافع ايران نبود. به نوشته اين مورخان كه دكتر مصدق را از مردان بزرگ تاريخ ايران خوانده اند وي در جهان سوم چراغي را روشن كرد كه تا پايان« استعمار كهنه » روشن بود .

در کنار مرحوم دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه

2 نوشته شده در  84/12/14ساعت 8:8     | 

بیدار شو که من شدیدا خوابم گرفته !

 

Portrait of Cyrus King of Persia

      كوروش بزرگ بنياد گذار كشور ايران ، مردي كه عموم تاريخ نگاران او را «انديشمند ، دادگستر و مهربان » توصيف کرده اند در مارس سال 530 پيش از ميلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوري ايران درگذشت . وي يازده سال پس از ايجاد دولت واحدي از سه طايفه مهاجر قوم آرين - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پايتخت يک امپراتوري به همان نام) را تصرف و در آنجا در اكتبر سال 539 پيش از ميلاد ايجاد امپراتوري مشترك المنافع ايران را اعلام كرده بود.
     امپراتوري ايران در زمان كوروش كه نام او در غرب با قلب تلفظ حروف يوناني ، سيروس و سايرس ، تلفظ مي شود از هند تا مرمره و از سيحون (سير دريا ) تا درياي سرخ امتداد داشت . كوروش براي اخراج طوايف آرال كه در آسياي ميانه وارد سرزمين هاي امپراتوري پارسها( تاجيكستان امروز و نواحي اطراف) شده بودند به اين منطقه رفته بود كه به سوي او كه سوار بر ارابه بود و سربازانش را در ميدان جنگ هدايت مي كرد زوبيني پرتاب شد و عمر وي پايان يافت. با وجود درگذشت كوروش ، سربازان او جنگ را بردند . آرالي ها تمدني عقب مانده و غير قابل قبول براي ايرانيان داشتند و كوروش مايل به آلوده شدن ايرانيان به اين تمدن از جمله همبستر شدن با زنانشان مقابل چشم ديگران نبود.
         موسس و پدر كشور ايران كه مادرش ماد و پدرش پارس بود در ميدانهاي جنگ،هميشه در ميان سربازان بود و از آنان جدا نمي شد و جان خود را بر سر همين روش گذارد . او بارها گفته بود كه نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاه شود كه دور از ميدان جنگ در چادر خود درميان نيروهاي محافظ و اسبان آماده براي فرار مي آسايد.
        جنازه كوروش همچنان كه وصيت كرده بود به پاسارگاد پارس منتقل و مدفون شد و آرامگاه او تا به امروز باقي مانده است و پس از وي پسرش كامبيز دوم ( كامبوزبا ، كمبوجيا - كمبوجيه هم تلفظ شده است ) بر جاي او نشست كه مصر را ضميمه امپراتوري ايران كرد.


        كوروش هنگام تعيين محل دفن خود از اين كه براي مدتي بسيار طولاني جسد او قطعه زميني را از ثمر دادن باز مي دارد از مردم ايران ( قبلا ) پوزش خواسته بود.
        كوروش جهاني فكر مي كرد و همه ملتها را متساوي الحقوق مي دانست و عقيده به ايجاد يك دولت جهاني داشت تا جنگها و خونريزي ها پايان يابد و يک قانون واحد حاكم بر روابط ملتها باشد . اعلاميه او پس از فتح بابل كه سلطانش به آزار دادن ساير ملل و نيز اتباع خود شهرت داشت، نخستين منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداري مي گردد.
       كوروش پس از تصرف هرسرزمين كه مي كوشيد با كمترين تلفات انساني صورت گيرد ، رهبري آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و قوانين و دين ايرانيان ( آيين زرتشت) را به آنان تحميل نمي كرد . وي شورائي از اين رهبران به رياست خود تشكيل داده بود و امپراتوري او در حقيقت يك جامعه مشترك المنافع بود و شرط عضويت در اين جامعه دادن آزادي به مردم خود ، بر قراري حكومت قانون ، منع بردگي و قطع ظلم و تعدي بود. ارتش كوروش سربازان اسير را به بردگي نمي فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمي كرد . يهوديان در كتاب مقدس خود كوروش را آزاديبخش و او را يك مسيح خوانده اند. كوروش اسيران يهودي دولت بابل را آزاد كرد و به وطن خود بازگردانيد و با پول ايران شهرهايشان را كه به دست سلطان بابل ويران شده بود مرمت و نوسازي كرد.
    طبق نوشته برخي از مورخان ، فوت كوروش در چهارم مارس اتفاق افتاد.

      نوشته ای که به زبان بابلی روی استوانه گلی در سالهای آخر قرن نوزدهم کشف شده و متضمن

      فرمان کورش بزرگ هخامنشی هنگام تسخیر بابل است کهن ترین سند کتبی از دادگستـــــری و

      مراعات حقوق بشر در تاریخ ایران و مایه سرافرازی ایرانیان است . 

2 نوشته شده در  84/12/13ساعت 16:32     | 

باز هم وطنم ایران
 

       يك قسمت از مذاكرات جلسه سوم مارس سال 52 پيش از ميلاد سناي روم حاوي اظهارات چند افسر رومي در باره شكستشان از ايران در جنگ كارهه ( حران ) كه در بهار سال 53 پيش از ميلاد (حدود 9 ماه قبل از آن) صورت گرفته بود و ضمن آن كراسوس كنسول روم كشته شده بود به اين شرح است:
    سپهبد سورنا فرمانده ارتش ايران در اين جنگ از تاكتيك و سلاحهاي تازه استفاده كرد. هر سرباز سوار ايراني با خود مشك كوچكي پر از آب حمل مي كرد و مانند ما دچار تشنگي نمي شد. به پيادگان با مشكهايي كه بر شتر ها بار بود آب و مهمات مي رساندند. سربازان ايراني به نوبت با تاكتيك خاصي كه براي ما تازگي داشت از ميدان خارج مي شدند وبه استراحت مي پرداختند. سواران ايران قادر به تير اندازي از پشت سر هستند كه ما تجربه آن را نداريم .

ايرانيان كمانهاي تازه اختراع كرده اند كه با آنها توانستند پاي پيادگان مارا كه باسپرهاي بزرگ در برابر آنها و براي محافظت از سوارانمان قلعه درست كرده بوديم به زمين بدوزند. ايرانيان داراي زوبين هاي دوكي شكل بودند كه با دستگاه كاملا تازه اي تا فاصله دور پرتاب مي شد. شمشيرهاي آنان شكننده نبود. هر واحد تنها از يك نوع سلاح استفاده مي كرد و مانند ما خود را سنگين نمي كرد. سربازان ايراني حق عقب نشيني و تسليم شدن ندارند و تا آخرين نفس بايد بجنگند . اين بود كه ما شكست خورديم و هفت لژيون را به طور كامل از دست داديم و به چهار لژيون ديگر تلفات سنگين وارد آمد.

 

2 نوشته شده در  84/12/09ساعت 19:8     | 

اینو دیدید ؟
2 نوشته شده در  84/12/09ساعت 18:53     | 

غنی ســـــــــــــــــــــــازی !
 

از سال آینده غنی سازی  با جدیت در بوشهر و .. آغاز خواهد شد .

2 نوشته شده در  84/12/02ساعت 7:54     | 

 
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">