بزرگ و کوچک
2
نوشته شده در
85/09/27ساعت 18:7 
|
باز هم یا للعجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب
2
نوشته شده در
85/09/14ساعت 13:19 
|
بابک بیات با پایان یافتن آخرین جمله سمفونی خود به خاک ایران پیوست
اسمش بابك بيات بود و براي مخاطبان و خوانندگاني كه تفاوت و فاصله طبقاتي پاي آنها را به مناطق جنوبي تهران نكشانده، سرآسياب دولاب، خيابان شهباز، شكوفه و حس با هم بودن ،شرقي بودن و ايراني بودن را تداعي ميكند.
جوان ترها وي را با آلبوم (دلشوره) با صداي (خشاياراعتمادي)، (آسيمه سر) با (صداي محمد اصفهاني)، ترانههاي (فصل پرواز)، مثل پرنده، مرثيه و مرگ ماهيها با صداي ماني رهنما و... ميشناسند.
اكنون 60 سال از زندگي پرازتلاش بيات ميگذرد! البته واژه پرتلاش در سه ده اخير به هر بي نشان و ناكس اطلاق ميشود و اما برازنده بابك بيات. روزهاي سخت زمستان و كفشهاي سوراخ اين هنرمند را براي تمام كساني كه گفته اند زمينهها فراهم شود تا زمان بزايد پسري ابولعجائب! يادآور ميشوم.
دريغ از پارسال!
بابك بيات در سال 1325 روز 23 خرداد در شهر تهران به دنيا آمد. دو برادر به نام مرتضي و حسين دارد كه اختلاف سني بابك با مرتضي به سه سال و حسين به 10 سال برمي گردد و او آخرين پسر خانواده بود.
بابك به زندگي گذشته خود ميبالد واز بيان آن ترسي ندارد. از محلههاي جنوب شهر تهران و از آشنايي با ايرج جنتي عطايي در همين محلههاسخن مي گويد. سرآسياب دولاب،خيابان شهباز، شكوفه، كرمان، و آن همه خاطره از خانه محقري كه حتي كوچكترين صدايي ، به گوش همسايهها ميرسيد و آغاز آهنگسازيش از همين خانه محقر 48 متري بود. و خاطرات شيرين زندگي گذشتهاش با پدر و مادر و دو برادرش كه سراسر تعريف از عاطفه و مهرباني و فداكاري والدينش براي او بود.
زمزمه كردن هنگام رفتن به دبيرستان با كفش سوراخ و ساختن ملودي تازه، در حالي كه سرماي طاقتفرسا از سوراخ كفشش تمام وجودش را فرا گرفته بود.ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه ...
گرايش بيات به موسيقي پاپ از كي و كجا؟
از همان آغاز به موسيقي پاپ گرايش داشت و مانند خوانندههاي آن دوره ميخواند. اما پدر اصلا موافق چنين رويهاي نبود. پدرش دوست داشت او يك ورزشكار باشد و به دانشگاه افسري برود و زندگي نظامي را شروع كند. اما او با اين تفكر پدر جنگيد و موسيقي را دنبال كرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد.
برعكس پدر، مادرش يك آدم احساسي و آكنده از هيجان بود كه آوازهاي قديمي تهران را ميخواند و پدر با اينكه اهل شاهنامهخواني بود اما با موزيسين شدن ته تغاري خانه شديدا مخالف بود.
 |
در كلاس ششم ابتدايي بابك با خانواده ايرج جنتي آشنا شد. ايرج تار ميزد و آواز ميخواند. بيات به تدريج جزو خانواده آنها قرار گرفت. دوستي به نام ايرج داشت كه اداي يكي از خوانندههاي آن زمان را در ميآورد. اسمش ايرج بود يا رستم و بعدا شد رامين خواننده كه با رامشه ميخواند.
اين شخص، بيات را به طرف خوانندگي كشاند و به همين خاطر هميشه مورد نفرين پدر بابك بود كه پسرش را از درس و مشق وا داشته .
البته خود بابك بيات ميگويد: تاثير اين آدم روي من قوي نبود و اما ايرج جنتي تاثير عميقي بود كه ادامه يافت. ما در تمامي زمانها و لحظهها با هم بوديم. همه آهنگهايش را دوست داشتم. كلكهايش را، نامرديهاي بچهگانهاش، قهر كردنهايش را. يادم هست وقتي ايرج از دزفول ميآمد (چون به همراه پدرش مدتها در پايگاه وحدتي دزفول زندگي ميكرد)، شبهاي تابستان روي پشتبام دست ميانداختيم گردن هم و ميخوابيديم.
اوضاع فعلي موسيقي پاپ از نگاه بيات
تكليف همآغوشي شعر و موسيقي هنوز معلوم نيست ؛ممكن است به دليل خود سانسوري باشد كه هنرمند در زمان كارش اعمال ميكند. فعلا من كوير ميبينم كه همه در آن گم هستند و به دنبال سراب پريشان به هر طرف و به هر سو دوان هستند. يا لنگ لنگان آواز ناله سر ميدهند.
سراب خوب است، اما به شرطي كه به اميد سراب، آدم كارهايي را بسازد كه آن سوي ديوار را نشان بدهد؛ با سبزي و رودخانه زلال و جاري و يك درياي پرالتهاب و بي انتها و آبي آبي....
اساتيد بيات در موسيقي
از سن 19 سالگي در اپراي تهران و زير نظر خانم ثمين باغچهبان، و نصرت الله زابلي با موسيقي كلاسيك و جهاني آشنا شد و در حدود پنج سال همكاري خود را با اين اپرا ادامه داد. بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر اركستر جاز فولكوريك دوستي عميقي پيدا كرد كه اين دوستي به ادامه هارموني و آكومپاني مان و فراگيري ديگر اشتياقات موسيقايي بيات منجر شد.
بابك بيات از سن 21 سالگي تاكنون به صورت حرفهاي در عرصه موسيقي كار كرده است. ويژگيهاي كاري وي از حيث نوع آكوردگذاري، نوع ملودي به مخاطب نوعي از اعتراض را القا ميكند.
بيات با تصديق اين رويه خاطرنشان ميكند: اين حالتهاي اعتراض بر ميگردد به تمام طول زندگي كه داشتهام؛ از زندگي دور و برم. از لحظههاي خوش و ناخوش و از خستگيها و از دربه درها.
اين آهنگساز ميافزايد: از همان آغاز سالهاي جواني فكر ميكردم، زندگي براي من تمام شده است، اما فرداي آن روز شروع ديگر و حس غريبي داشتم. از خوابهاي كابوس مانندي كه توي آن خوابها پرواز ميكردم، توي خواب پرت ميشدم از بلنديها واز خواب ميپريدم.
وي ادامه ميدهد: زماني كه از خواب بيدار ميشدم، همه چيز مثل كابوس بود. زندگي، نداري، كار كردن از سن پايين، موانعي كه مرا از هدفم دور ميكرد. ميخواستم آهنگساز بشوم. ميخواستم بخوانم اما نميدانستم چه جوري؟ ميخواستم فرياد بزنم. دوست داشتم تمامي لحظات خودم را توي موسيقي بياورم، اما بلد نبودم. حتي نت يك خطي، هم بلد نبودم!
بيات بعد از آن، نت يك خطي را از ميلاد كيايي (نوازنده سنتور) فرا ميگيرد؛ در صورتي كه هدف اصلي وي ايرج بود.با ايرج صادق و صميمي بود و از روزي ياد ميكند كه در ميدان توپخانه قدم زدند و (قصه وفا) را ايرج ساخت!
ايرج جنتي عطايي، شاعر و ترانه سرا و نمايشنامهنويس كه از دوران كودكي تا قبل از انقلاب با بابك بيات همگام با هم موسيقي را ادامه دادند.
او در زندگي بيات و خانواده اش بسيار موثر بود، كه اين دوستي به ساخت ترانههاي بسياري از جمله: غريبه، جنگل، بنبست، خونه، فرياد زير آب، علي كنكوري، تپش، خاتون، سايه، خورجين (بانوي شرقي)، فصل بد خاكستري (روح بزرگوار)، سقف، هيچ كسي مثل تو نبود، طلايهدار (اي بزرگ موندني) و بسياري ترانههاي ديگر منجر شد.
بيات ميگويد: ايرج به من هدف داد تا توانستم موسيقي را ياد بگيرم و آهنگهايم را بدون اينكه سازي بزنم، نت مي كردم.
موسيقي فيلم
بيات با ياد گرفتن نت به سراغ (آرانژمان) رفت و شروع كرد. بهانه اين كار هم واروژان بود. بابك بيات موسيقي فيلم را با فيلم غريبه كه با همراهي واروژان ساخته شد، شروع كرد .قرار بود كه واروژان ترانه اين فيلم را آرانژمان كند. اما به بيات ميگويد: تو خودت ميتواني اين را آرانژمان كني؛ چرا نميكني؟
بعد از فيلم غريبه، بيات موسيقي فيلمهاي: خوشيد در مرداب، شب آفتابي (با ترانه عروسك قصه من)، برهنه تا ظهر با سرعت، فرياد زير آب، سريال چنگك و بسياري موسيقي فيلمهاي ديگر را ساخت. در فيلم (برهنه تا ظهر) حس ملوديك محمد اوشال بر بيات كاملا مشهود است .
بعد از پيروزي انقلاب بابك بيات فعاليت موسيقي را در شركت ابتكار، همراه با دوستش ابراهيم زالزاده و با كاست قاصدك، زندگي نامه صمد بهرنگي و بصورت ترانههاي كودكانه خانم سيمين غديري آغاز نمود. پس از آن كاست خروس زريپيرهن پري را به همراه احمد شاملو و كاستهاي سكوت سرشار از ناگفتههاست و چيدن سپيدهدم را با صداي احمد شاملو، موسيقي ساخت.
بابك بيات موسيقي فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزدگرد ساخته بهرام بيضايي شروع كرد و در سال 1362 موسيقي فيلمهاي نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت و در سالهاي بعد براي فيلمهاي شايد وقتي ديگر و مسافران ساختههاي بهرام بيضايي، سريال سلطان و شبان، كشتي آنجليكا، عروس، پرده آخر، طلسم، مرسدس، جهان پهلوان تختي، دستهاي آلوده، اتوبوس، قرمز، دوزن، شيدا و در حدود 90 فيلم سينمايي موسيقي نوشته است و آخرين سريالي كه وي براي آن موسيقي ساخته است سريال ولايت عشق است.
بابك بيات در سال 1369 پس از چند بار كانديد بودن براي موسيقي فيلم، بالاخره وقتي كه از پنج كانديد موسيقي فيلم، سه بار نام او را اعلام كردند جايزه سيمرغ بلورين فجر را براي فيلم عروس دريافت كرد. همچنين در سال 1375 وقتي كه از بين چهار كانديد دو بار نامش اعلام شد، مجددا سيمرغ بلورين را دريافت نمود. در خانه سينما براي فيلم ساحره جايزه اول موسيقي فيلم را دريافت كرد.
در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين آهنگسازي را براي صد سالگي سينما از آن خود كرد. در سال 1381 در مراسمي كه در شيراز برگزار شد از بابك بيات و چهار هنرمند بزرگ ديگر ايران تقدير به عمل آمد.همچنين در همين سال و در مراسمي ديگر از بابك بيات به خاطر يك عمر تلاش در زمينه ترانه ايران تقدير شد كه در اين مراسم پيامهايي از ايرج جنتي عطايي، بهرام بيضايي و... قرائت گرديد.
بابك بيات درباره اينكه چرا آهنگسازان فيلم ايراني نتوانستهاند در سطوح جديتر خود را نشان دهند، ميگويد: اگر امكانات آهنگسازان ديگر كشورها در اختيار ما بود، ميتوانستيم كارهاي خيلي بهتري را عرضه كنيم. اگر يك آهنگساز حرفهاي ميتوانست كارش را با ديد باز،همزمان كه فيلم روي پرده است، ضبط و اجرا كند؛ حتما موسيقي خوبي از آب در ميآمد.
وي ميافزايد: زماني كه ميخواهيم كاري را در ايران ضبط كنيم،آن را به صورت موويلا فيلم، با يك ديد كور انجام ميدهيم. به طور يقين چنين موسيقي، واضح نخواهد بود. ما اين امكان كه در استوديو همراه فيلم، اركستر و اجراي زنده داشته باشيم را نداريم. مثلا درفيلم كمدي، موسيقي كمدي درفيلم تراژدي،موسيقي تراژدي و .....نواخته شود و آهنگساز بتواند كار خودش را رهبري كند.
به گفته اين آهنگساز، موسيقي فيلمهايش را در يك لحظه مينويسد. وي ادامه ميدهد: من موسيقي فيلم را در ناخودآگاهم ميسازم و اصلا به فكر تجزيه و تحليل آن نيستم. تازه بعد از ساختن است كه كليدهاي ارتباطي را پيدا ميكنم و در بعضي مواقع، تعجب خود من را بر ميانگيزد.
فرزندان بابك بيات
سه فرزند دارد.غزل متولد مرداد 1356 است و باربد و بامداد متولدين مرداد .1364 در زندگي بابك، مرگ پسرش بسيار اثر گذار بود. پسرش (ماني) كه ده سال از بهترين دوران زندگي بابك را با او گذراند. اسم ماني به معناي هميشگي بودن و ماندن است. او متولد اسفند 1350 بود كه دي 1360 بر اثر ناراحتي خوني درگذشت. تنها يك كودك سرمايه ذهني يك پدر بود و شايد هم آن كودك، پدر بابك بود كه خود را براي بابك، ده ساله كرده بود. و بعد بزرگوارانه و ساكت و عميق، با فريادهايي از درونش مرد و بابك را به دنبال خود برد، كه بابك موسيقياش را بسازد و نزد زندگان بماند.
او بسان عشق (ارف ئوس) رفت و بابك بسان (ارف ئوس) آن قدر نواخت، نواخت كه خداوند پس از چهار سال كودكش را به او برگرداند. و اين كودك نامش (بامداد) است، و خدا معجزه اي كرد و در كنار (بامداد)، (باربد) را هم به بابك هديه كرد.
باربد و بامداد هم اكنون در كشور كانادا در رشته آهنگسازي مشغول به تحصيل هستند. بامداد تا چند سال پيش مستقل كار نميكرد و فقط ملوديهاي پدر رو تنظيم ميكرد. حتي خودش در اين مورد گفته بود: از زبان بعضيها شنيدم كه ميگفتند ملوديها رابابك به اسم پسرش ميسازد تا او را معروف كند. بامداد دوست دارد حالا كه مستقل كار ميكند، اسمش بامداد بيات باشدنه پسر بابك بيات!
بابك هميشه از دخترش (غزل) كه در آينده نزديك از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش (باربد) و (بامداد) كه موسيقي را دنبال ميكنند، رضايتمندانه صحبت ميكند و از همسرش كه هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم كرده است.......
دوستان بيات
اسم بيات براي بسياري از كساني كه علاقهاي وافر به فرهنگ ادبي و موسيقي ايران زمين دارند، حالتي نوستالژي به خود گرفته است.
 |
بابك بيات هميشه از دوستانش مانند محمد اوشال، ايرج جنتي عطايي، خسرو شريف پور و مهندس فريدون حميدي و ... كه مشوق او بودند ياد ميكند. از دوستيش با ايرج جنتي عطايي و خاطراتشان، از سفرش با احمد شاملو به كشور سوئد كه موسيقياش صداي شاملو را در شبهاي شعر در كنسرت هوست و چند جاي ديگر كه به چند ماه انجاميد همراهي ميكرد.
و از خاطراتش با نصرت رحماني: (زندگي بازيست، ما خود صحنه ميسازيم تا بازيگر بازيچههاي ديگران باشيم، واي زين برد روان فرساي، من بازيگر بازيچههاي ديگران بودم، گرچه ميدانستم اين افسانه را از پيش، زندگي بازيست.)
وزمزمه ميكند شاملو را كه: (همه لرزش دست و دلم، از آن بود كه عشق پناهي گردد، پروازي نه گريزگاهي گردد، آي عشق، آي عشق، چهره آبيت پيدا نيست.)
از شفيعي كدكني ميگويد. از ايرج جنتي عطايي ميگويد و از پرسهها در كوچه پس كوچههاي جنوب شهر تهران!
از سينما رفتنهاي ساعت 11 صبح و سينما نياگارا، از اسفنديار منفردزاده و دوستيهاي قديمي و از ملوديهاي او كه از بچه تهران قديم صحبت ميكند.
از جمعه، از رضا موتوري، فرهاد مهراد و شهيار قنبري. از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهايشان كه حتي بلنداي بلندترين سپيدارها هم به اندازه آن نيست.
از بهرام بيضايي و استادي و احاطه اش در موسيقي فيلمي كه قرار است برايش نوشته شود. از احمد شاملو و همسرش آيداي مهربان...........
بابك بيات و جديديها
از ديگر فعاليتهاي بابك بيات در اين سالها ساخت قطعه كرال و اركسترال (سرزمين خورشيد) بود، كه در سال 1376 توسط اركستر سمفونيك تهران و به رهبري استاد (فريدون ناصري) اجرا شد. بابك بيات در كنار ساخت موسيقي، حدود هشت سال است كه در دانشگاههاي تهران مشغول به كار بوده و موسيقي فيلم، تدريس ميكرده است.
وي روح الله خالقي را در موسيقي كلاسيك ايران بسيار اثرگذار ميداند. فريدون شهبازيان را در لحظاتي مثل (پركن پياله را) با شعر فريدون مشيري و صداي شجريان را زيبا توصيف ميكند. از مرتضي حنانه به خاطر حماسه و اعتراض خاص خود در موسيقي بي كلامش ياد ميكند و بالاخره از حسين دهلوي ميگويد كه بسيار (بافرهنگ) است و گروه خوب اركستري را تنظيم و رهبري ميكرد.وي درباره آهنگسازان كنوني موسيقي فيلم ميگويد: كار حسين عليزاده را دوست دارم؛ چون در كارهايش هميشه نوآوري دارد. ارتباطم با كامبيز روشنروان در خصوص احساس موسيقيايي خيلي همخواني دارد. مجيد انتظامي آهنگساز شريفي است. موسيقي فرهاد فخرالديني را ميپسندم.
ودست آخر اینکه :
بابک بيات، روز يکشنبه پنجم آذر ماه در سن 60 سالگی به دليل نارسايی کبدی در تهران درگذشت.
2
نوشته شده در
85/09/05ساعت 17:41 
|